تبليغاتX
تخته خاکستری - پاسخی در باره بزنگاه

تخته خاکستری

گاه نوشت های مصطفی جلالی فخر

رضا عطاران در سريال بزنگاه عكاس/شكوفه هاشميان

خواننده جوان و عزیز تخته خاکستری، در مباحثه ای محترم و طی چند کامنت، دلایل خود را برای دوست داشتن بزنگاه عنوان کرده اند. تا جایی که بحث سلیقه در میان است که خب هر مخاطبی صاحب سلیقه است؛ چه منتقد باشد و چه نباشد. من همچنان بر نظر خودم که بزنگاه  اثر مبتذلی ست اصرار دارم و البته علاقه ای هم به دعواهای سیاسی ندارم. دوست عزیزمان در چند جا سوالاتی را مطرح کرده اند که قصد پاسخ دارم و در بخش هایی هم توضیحاتی لازم است. همواره عرض کرده ام که منتقد قصد قانع کردن کسی را ندارد و البته حق هم الزاما با مشتری نیست!...جهت انسجام موضوعی، بخش های مورد نظرم را از کامنت های ایشان باز می نویسم و در ادامه توضیح می دهم.

 

"منظور شما رو از موضع گیری های حزبی متوجه نشدم"

اگر روند واکنش ها را پی گیری کرده باشید، درست پس از اظهار نظر منفی آقای مظفر در مقام عضو شورای نظارت بر صدا و سیما، دوستان مان در روزنامه اعتماد و سایر مطبوعات اصلاح طلب، به حمایت از  بزنگاه  پرداختند. چرا که مظفر را در جناح مقابل می دانستند و گمان می رفت که جدالی سیاسی در بین است. به ویژه در آستانه انتخاب دهم، این گمانه نادرست هم در بین اهل سیاست تقویت شد که قصد فشار بر تلویزیون و امتیاز خواهی در میان است. پس بی جهت یار کشی شد و ماجرا گسترده تر شد. قابل پیش بینی بود که شورای نظارت هم به آزمون توان خود در برابر حامیان بپردازد و خواستار توقیف بزنگاه شود. چرا که حالا قضیه فرق می کرد و همین مجموعه کم اهمیت، وجه المناقشه شده بود. این که جناب ابطحی، در اوج دعوای جناح بندی شده، چنین مجموعه ای را یک اثر دینی ارزشمند بداند نشانه آشکاری ست که جدل ها به افراط سیاسی کشیده شده است.

 شما که باید قادری رو بهتر بشناسید. اون یک دقیقه وقت تلف شده در زندگیش نداره. چه دلیلی داره که بیاد و از تلویزیونی که سال به سال حرفی ازش نمیزنه در مورد یک سریالش اینطور تعریف و تمجید کنه؟

 این بخش نوشته تان را با شگفتی خواندم. جناب امیر قادری دوست و همکار جوان و با ادب و البته پی گیر ما ست. در کل این چند سال هم چند باری سلام و علیک داشته ایم و دلیلی ندارد که ایشان را بهتر بشناسم. اظهار نظر بعدی شما نشانه ای از همان نگاه افراطی و متعصب است. شما چگونه به این نتیجه رسیده اید که ایشان یک دقیقه وقت تلف شده در زندگی اش ندارد؟! دقت کنید که در باره دقیقه و زندگی صحبت می کنیم!...و شگفت انگیزتر آن که نظر ایشان برای شما فصل الخطاب قرار گرفته. ایشان معمولا با نشاط و جوانی و هیجان نظرش را می گوید و الزاما صفت بد یا خوبی نیست؛ یک ویژگی ست.. کما این که آواز گنجشک ها را هم خیلی خیلی دوست دارند و از نظر بسیاری منتقدین اثر متوسطی ست... البته ما هم در این سنین، گاهی دچار همین هیجان ها می شدیم و یادم هست که یک بار در نقدی که در سال هفتاد نوشتم، در باره هنرپیشه مخملباف همین گونه اظهار نظر کردم.

 در بین نابازیگرها کدامیک جو رئال را خراب کرد؟

 گاهی گمان می کنم که رئالیسم بیش از همه ی ایسم ها مورد سوء برداشت قرار گرفته است. این واقعیت غیرقابل اثبات چیست که همه به آن استناد می کنند. درست شبیه "مردم" که در همه مناقشات سیاسی با طرفین دعوا هم نظرند. ماجرا وقتی پیچیده تر می شود که این واقعیت ها به موارد موردی می رسند. اصلا این "جو رئال" چیست که باید خراب نشود. ضمن این که اتفاقا اصلی ترین ضعف این کار، پاساژهای ناکارامدی ست که با آن ها می خواهد به هجو رئالیسم برسد. شلختگی حاصل در کنار هم فرار دادن شوخی های نازل میان پرده ای هیچ ربطی به "کمدی" ندارد. شاید بازنویسی این نظر اریک بنتلی به کار آید:" تصویری که یک اثر هنری مثلا از عیاشی به دست می دهد، نباید معادل با ارتکاب آن در زندگی واقعی قلمداد شود؛ و کمدی نیز تنها تصویر محوی از چنین عملی ارائه می دهد." بدی رئالیسم این است که نازل ترین آثار سینمایی هم می توانند مدعی رعایت آن شوند؛ بی آن که اصلا بدانند در باره چه بحث می شود.

می دانید سر و کله زدن با یک بچه اونهم در یک پروژه طاقت فرسا که این همه مسوولیت به دوش کارگردان گروه است چه انرژی ای می برد؟

چنین ارجاعاتی نمی توانند محک قضاوت در باره یک اثر باشند. یادمان باشد که پشت صحنه یک فیلم یا سریال ارتباطی به مخاطب و منتقد ندارد. ممکن است کسی حرف شما را نقض کند که این کار را  ( مثلا ) یک بازیگردان انجام داده – که البته باز هم ربطی به ما ندارد. میزان انرژی و وقت و هزینه مصروف شده و موانع احتمالی هم ربطی به آن چه می بینیم ندارد. انتخاب فوق العاده هم ربطی به فوق العاده بودن انتخاب کننده ندارد. کما این که ممکن است تصادفی حاصل شده باشد ( به ویژه در باره نابازیگران کودک ). حدس و کشف این که بازیگر چه کار نکرده هم بر عهده مخاطب نیست. مهم این است که ایفاگران نقش صابر و توفیق، جز اغراق در بیان و حرکات و اداها، کار چندانی نمی کنند. همچنین مرجانه گلچین که ارتقایی جز افزایش سن، نسبت به نقطه عزیمت خود ( آینه عبرت )  ندارد و به وفور لب می گزد و احتمالا قصد خلق زن رئال خانه دار را داشته است!...بازی پرستویی را در لیلی با من است یادتان هست؟

جامعه ی روشنفکری و مردم ایران به این واژه ی سانسور عادت کرده اند.... هر متنی یا ساخته ی هنری یی، با هر موضوعی که داشته باشد، اگر به واقعیت جاری در جامعه نزدیک شود، بی برو برگرد، در این سرزمین دچار مشکل ممیزی می شود.

اول این که بزنگاه چه ربطی به جامعه روشنفکری دارد؟!...مدت هاست که متاسفانه برخی تعابیر و عناوین را برای همه چیز خرج می کنند. نهایتا می توان در باره ی بزنگاه، در قالب یک مجموعه عامه پسند مناسبتی اظهار نظر کرد. متاسفانه عادت کرده ایم که بلافاصله احکام کلی صادر می کنیم. توقیف بزنگاه ( که خودم با آن مخالفم و البته اتفاق هم نخواهد افتاد ) هیچ ربطی به سانسور جامعه روشنفکری و مردم ندارد. می بینید که خودتان هم مثل برخی سیاست مداران، از کیسه " مردم" غایب و بی زبان سخن رانده اید. نه فقط شما، همه ما گاهی چنین می شویم و گمان می بریم که فراخ سازی موضوع باعث ایجاد حاشیه امن در بحث می شود. قضاوت بعدی تان هم کلی ست. بر مبنای چه مصادیقی می فرمایید که " هر" اثر واقعیت گرای جاری جامعه، بی برو برگرد دچار ممیزی شده؟ مگر فیلم های مجید مجیدی که همین رویکرد را دنبال می کنند، دچار سانسور شده اند؟ مگر بدوک بی کم و کاست نمایش داده نشد و اتفاقا باعث تغییر مقامات استان شد؟...ضمن این که بزنگاه چه ربطی به واقعیت جاری دارد؟ واقعا این معتاد بامزه و شوخ و شنگ، واقعیت اعتیاد جامعه ماست؟! 

نمی دانم کدام فرزند در خانه با پدر و مادرش این قدر تعارف و شما و ایشان تکه پاره می کند که در تلویزیون این قدر روی آن تاکید دارند. به راستی مشکل اخلاق با این چیزها حل می شود ؟

این سوال شما بیش تری در مقام نفی است تا پرسش. و بر می گردد به همان نارسایی قضاوت در باره واقعیت. " واقعیت" گاهی شبیه همان فیل در تاریکی ست و حکایت مولانا. اگر ما و شما ندیده ایم دال بر نبود نیست. خود من تا به حال، هیچ گاه به پدر و مادرم "تو" نگفته ام و پایم را در برابر آن دراز نکرده ام و همیشه کوشیده ام ادب حضور را رعایت کنم. شاید مشکل اخلاق با این چیزها حل نشود اما با رواج بی حرمتی هم حل نخواهد شد. بر خلاف نظر شما، اتفاقا تلویزیون مدتی ست که به طرزی باور نکردنی در حال گسترش ضد فرهنگ بی حرمتی و روابط مخدوش خانوادگی ست. احتمالا می فرمایید که این هم بخشی از واقعیت است و من هم نمی توانم نظر شما را رد کنم...اما مناقشه اصلی در ضرورت و میزان نمایش آن است که در ادامه به اطلاع می رسانم.

وقتی به ادبیات و سینمای آمریکا پس از دو جنگ جهانی نگاه می کنیم، به خوبی متوجه می شویم که نویسندگان و سینماگران بزرگ آن ها به شدت اخلاق های نادرست مردم سرزمین شان را نشانه گرفتند.

نمایش نادرستی  الزاما به اصلاح آن منتج نمی شود. عدم شناخت کافی مخاطب و حوزه تاثیر، گاهی بر ضد هدف عمل می کند. اتفاقا مثال خوبی آورده اید. سینمای آمریکا کوشید تا با نمایش بی اخلاقی، اصلاح گر باشد اما به مرور به رواج بی اخلاقی دست یافت. اشتیاق افراطی به روابط نامشروع و خیانت و سایر معظلات غیر قابل انکاری که در خانواده و جامعه دارند، بیش تر به دلیل همین اشتباه است. یا مثلا اعتیاد، آیا با توجیه نمایش واقعیت، مجازیم که به وفور و برای همه سنین، همه جزئیات و حتی نحوه مصرف را نشان دهیم؟ یادتان هست که چند سال قبل، ناگهان همه به موضوع دختر فراری رو آوردند. نتیجه آماری اش، ازدیاد فرار دختران شد!...هنرمند باید قبل از نمایش همه واقعیات، قدرت محاسبه اثر آن را هم داشته باشد و فرهنگ و جامعه خودش را بشناسد.

 در نوشته های شما متاسفانه خواندم که مثلا به آن سکانس پذیرایی دختر های صابر برای شاگردش اعتراض داشتید.

 چرا متاسفانه؟!...خواندن نظرات محالف که نباید با تاسف همراه باشد. من آن مطلب را در هفته نامه "سلامت" نوشتم و از دریچه سلامت روان مخاطب. شما که به اصلاح نظر دارید، آیا این کار را با تخریب روان مخاطب می پسندید؟ آن نوشته را دوباره بخوانید و خودتان را دختر خانمی فرض کنید که دوست دارد ازدواج کند، سن بالایی هم دارد و چهره مطلوبی هم ندارد و هنوز مجرد است. می دانید که این مخاطبان فرضی، آمار بالایی دارند. در حالی که دختران به جز چهره، توانمندی های پرشمار دیگری می توانند داشته باشند و عدم ازدواج آن ها بیش تر به کاهش اشتیاق جوانان به این امر است، کسی شبیه خود را ( از لحاظ موقعیتی ) می بینند که به طرز زشت و آزار دهنده ای در یک سریال تلویزیونی تحقیر می شود. واقعا خودتان را جای او فرض کنید و تلاش کنید تا به حس او پس از تماشای بزنگاه برسید. اتفاق همین امشب، دوست روان پزشک ام مهمان من بود و در این باره هم حرف زدیم. می گفت که در عرض همین سه هفته، هشت بیمار با شرایط مشابه به او مراجعه کرده اند که دچار علائم اضطراب و افسردگی شده اند. دو تای آن ها سابقه قبلی بیماری داشته اند و دچار عود شده اند و مابقی برای اولین بار دچار رنج  این علایم شده اند. چه ربطی به بزنگاه دارد؟ همه شان به این سریال اشاره کرده اند و ....

 موخره: این دومین بار است که برای خواننده ای، پاسخی طولانی می نویسم و امیدوارم نشان دهنده احترامی باشد که برای خوانندگان تخته خاکستری قائلم. به رغم مخالفت، برای نظر این دوست عزیز و تازه و هم نظران ایشان، کلاه احترام از سر برمی دارم؛ بی آن که قصد تعارف معمول در کار باشد. به دلیل آن که این وبلاگ را بیش از این، جایی برای بحث در باره بزنگاه نمی دانم، خاتمه بحث علنی را اعلام می کنم و اگر سخن تازه ای میان من و جناب محمد رد و بدل شود، خصوصی باقی خواهد ماند.