
اين روزها به گونه اي تصادفي شاهد بسته شدن دائمي يا موقت برخي وبلاگ ها هستيم. عمدتا هم به دلايلي نظير بي حوصله گي و افسردگي و فقدان انگيزه كافي و گاهي هم كمبود وقت و عدم استقبال خوانندگان. بيش تر به نظر مي رسد كه بيش تر بلاگر ها دچار فقدان اساسنامه شخصي در باره اين موضوع هستند . عمدتا نگاه تفنني و سرگرم ساز به قضيه دارند. به ندرت وبلاگ نويسي را به عنوان يك راهكار جدي تبادل انديشه و روابط فرهيخته گي فرض مي كنند. عده اي توان درك درست آزادي سرخوشانه ي وبلاگ نويسي را ندارند و گمان مي كنند كه " هر چه نويسي " معادل آزاد انديشي ست. ميليون ها احتمال و انگيزه براي اين كار وجود دارد و هرچه سابقه وب گردي آدم بيش تر باشد ، با تنوع سر و شكل هاي محتوايي بيش تري روبرو مي شود.
مشكل اساسي ما در بسياري امور اين است كه صاحب تعريف اوليه درستي نيستيم. و به چرايي و چگونگي كاري كه قرار است انجام دهيم نمي انديشيم. براي همين ، تحت تاثير حالات و احتمالات حسي / فكري متنوع خودمان قرار مي گيريم. محمد علي ابطحي كه جزء معدود بلاگر هاي فعال عرصه مجازي ست ، يك بار حرف خوبي زد. متن دقيق حرفشم يادم نيست اما مضمون آن اين بود كه " بلاگر ها مصمم باشند. و حالات مدت دار و گذراي حسي / رفتاري شان را سر وبلاگ هاي خود خالي نكنند." وبلاگ يكي از ساده ترين و فرهيخته ترين راه هاي تبادل فرهنگ و انديشه و حس است. منتها ساده بودن راه ، برخي را به اشتباه مي اندازد كه به راحتي مي توان كنارش گذاشت. در حالي كه اگر جامعه خردورز مجازي در پي جديت و استواري اين راه باشند ، اين راهكار رسانه اي توان برتري بر ساير اشكال رسانه را نيز دارد. تصور كنيد كه حتي در صورتي كه حداقل روزي 200 بازديد كننده براي يك وبلاگ وجود داشته باشد ، در ماه توان ارتباط با 6000 مخاطب را دارد. و مگر تيراژ كتاب در كشور ما چند است؟! يا شمارگان بسياري ماهنامه مكتوب؟!....در واقع غافليم از اين كه چه امكان موثر و پويايي پيش روي ماست. تا به حال شنيده ايد كه كسي به دليل بي حوصلگي يا قهر با فلاني يا وقت نداشتن يا....يك شبه تصميم به بستن يك ماهنامه مكتوب كند؟!.....اعتراض را با حذف نبايد نشان داد. هر وبلاگ، فانوس كوچكي ست كه مي تواند به روشنايي پهن دشت انديشه كمك كند. مثل يك راي . گمانم هر كسي كه فانوسي روشن مي كند و در دست مي گيرد، ديگر حق خاموشي خودخواهانه آن را ندارد. چون نور فانوس اش ديگر به او تعلق ندارد الزاما. به ميليون ها نور ديگر كمك مي كند و خاموشي اش ، نا همراهي با بقيه است.
اين روزها شاهد خاموشي برخي از اين ها هستيم. كه يا خواننده شان بوديم يا نبوديم. نام ها كم نيستند. اما مثلا مي توان به برخي همكاران قلم به دست اشاره كرد كه يا با آن ها رفيقيم يا نيستيم. تلخ اين است كه ان ها تعطيل كرده اند يا در شرف آن اند. از مهرزاد دانش و نيما حسني نسب گرفته تا الهام طهماسبي و فرشته توانگر . برخي سابقه داران (!) هم به فكر تعطيلي يا ركود تا اطلاع ثانوي افتاده اند. كاش مي شد به فانوس داران خاموش ، شعله اي هديه داد.
پ.ن ۱: يادم آمد كه حدود دوازده سال پيش ، هر هفته مي رفتم و در برنامه نمايش فيلم فيلمخانه ملي شركت مي كردم. كه در سينما صحرا بود. همان موقع مطلبي در مجله فيلم نوشتم كه چرا فيلم سازان نمي آيند تا اين همه فيلم معتبر و محشر را روي پرده ببينند. كه به كارشان هم بيايد. مجله كه درآمد، براي خودم كاري پيش آمد و مشغول درس خواندن براي يكي از آزمون هاي مهم دانشگاه شدم. و از آن روز تا الان ، يك بار هم نتوانستم به برنامه فيلمخانه برسم. و اصلا نمي دانم هنوز هست يا نه!!!...گمانم خودم را چشم كردم. حالا هم اگر ديديد از وبلاگ نويسي افتادم ، شك نكنيد كه تاريخ تكرار شده است و دوستان به راه شان ادامه دهند!!!....و شعله اي لطفا!
پ.ن ۲: ظاهرا برخی دوستان که عزم بر بستن پنجره وبلاگ نویسی خود کرده اند ، دلایل عنوان شده در این نوشته را به خود گرفته اند و به اشکال متنوعی ، دلخوری خود را ابراز کرده اند. از جمله مهرزاد خان دانش که کامنت پر و پیمانی مرحمت کردند. گمانم گفتن این توضیح ضروری به نظر می رسد که من برخی دلایلی را که به نظرم کثرت بیش تری داشتند عنوان کردم و اصلا منظورم به کس خاصی نیست. و هم چنان به دیدگاه منشوری علاقه مندم و حتما دلایل همه محترم است. نظر من یک ور منشور بیش نیست.
پ. ن ۳: به دلیل برخی محدودیت های فنی ، چند روزی ست که امکان پاسخ نویسی برای کامنت های دوستان نظر گذار را ندارم. و همین کوتاه نوشته ها را هم در شرایط سختی می نویسم. خدا بخواهد ، به زودی برای همه دوستان عزیز خواهم نوشت. فعلا.