
1.
به شدت درگير آماده سازي كنج 15 متر مربعي خلوت خود هستم. برق كار و گچ كار. بعد هم رنگ كار و سراميك. بعد كلي وسايل و كامپيوتر تازه و پرو پيماني كه یک هفته پیش گرفته ام. و منتظر افتتاح شدن است. شور جالب و كودكانه و شاعرانه اي دارم. كنج قشنگي در زيرزمين. و يك جور تنهايي دلچسب. حسم به اتاق تازه ،مثل اولين باري ست كه در شش سالگي صاحب دوچرخه شدم. و بعد كمكي هايش را باز كردم و فكر كردم روي ابرها پا مي زنم. يا بعدتر كه در 19 سالگي صاحب يك رنو سفيد شدم. و داشتم از ذوق مي مردم. مادرم هاج و واج مانده كه من چرا اين همه جدي گرفته ام. و گاهي يادم مي اندازد كه 35 ساله ام!... اما من دارم سنگ تمام مي گذارم. و تازه تصميم دارم كه اتاق را چند رنگ كنم. اگر طرح خوبي گيرم بيايد. و در ورودي را آبي. يا سرمه اي. اتاق آبي تنهايي.... و چه بسا كلي شمع بزرگ و رنگي!
2.
به شدت درگير مراحل پاياني پرونده "سينما و روان " هستم. كه مسئوليتش با من است و تقريبا پنج ماهي ست كه درگير آن هستم. قرار است در شماره فوق العاده پاييز مجله فيلم چاپ شود. كمي خسته شده ام. و ديگر حوصله كار تازه براي آن را ندارم. وقت كم مي آورم. گمانم چيز بدي نشود....و چقدر دوست داشتم كه با مهرجويي گفت و گوي مفصلي در اين باره داشته باشيم؛ كه تا حالا نشده. گمانم غمگين و سرخورده و بي حوصله شده است..... سنتوري اش را دوست دارد و فكر نمي كرد كه جدي جدي توقيفش كنند.
3.
به شدت درگير فكر كردن در باره هستي و خدا و حساب هم هستم. و عرفان كه هم چنان دغدغه من است و مي دانم كه در توانم نيست. گاهي مي نشينم و خدا را قانع مي كنم كه بهترين كار در باره من اين است كه به سرعت به بهشت ببردم. و كلي هم برايش سند و دليل مي آورم كه خداييش اگر در باره من فكر بدي در سر دارد، با مهرباني اش با ما برخورد كند! و از دوست تازه اهل ايمانم شنيدم كه رفتار خدا با ما بر اساس نگاه ما به خداست. اگر خيلي حساب گر و سخت گير ببينيمش ، با همين وجه خدا روبرو خواهيم شد. البته دلايلي در رد اين گفته نيز هست. از جمله گريه و هراس پيشوايان معصوم ما از روز حساب و مرگ و برزخ...... با توجه با پايين آمدن سن سكته قلبي ، 35 سال سن مشكوكي به نظر مي رسد!
4.
به شدت درگير يكي دو كار ديگر هم هستم. كه خب فعلا محرمانه است و متعاقبا به اطلاع هموطنان عزيز رسانده خواهد شد.....فعلا اتاق آبي تنهايي را عشق است و دعا براي نزول باران پاييزي و عدم نزول زلزله تهراني....... كه خداييش الان اگر بيايد، خيلي ضد حال مي شود!
۵.
یک دختر ایرانی لطف کرده و در قالب یک بازی مجازی ،خواسته که بهترین مطلب وبلاگ خودم را انتخاب کنم. با این که ترجیح می دهم انتخاب توسط مخاطب صورت گیرد ، با سپاس و احترام به دختر ایرونی، نوشته " تولدت مبارک " خودم را بیش تر از بقیه دوست دارم. این دل نوشته ام به بخش بی نهایت دلپذیر زندگی ام تعلق دارد. که با همه روح و ذهن من عجین است. و گمان نمی کنم تا لحظه مرگ ، ذره ای از شور و حس آن کم شود.
۶.
گیله مرد عزیز ، که کدئین نام دارد، پس از وقفه ای نسبتا طولانی بازگشته است و او نیز من را به بازی دیگری دعوت کرده . خواسته که ۵ تیپ نفرت انگیز را معرفی کنم . از دعوت او نیز ممنونم و البته بازی دشوارتری ست. در مقایسه با دعوت دختر ایرونی. راستش همیشه سعی می کنم که کمتر دچار نفرت شوم. و بیش از آن که در باره دسته ای از آدم ها ( معروف به تیپ ) نظرم دهم ، در باره خود آدم ها فکر کنم. سعی می کنم که به قید این بازی وفادار بمانم. و البته اعتراف می کنم که از ۸ تا آدم در زندگی ام به طرزی ناباورانه متنفرم.
و اما ۵ تیپ:
- آدم های ریاکار که برای منافع شخصی خود ، از ابزار دین و مذهب بهره می برند.
- مردهایی که با فواحش رابطه دارند و دچار هوس بازی سیری ناپذیرند.
- صاحبان قدرت و ثروت که نیازمندان را تحقیر می کنند.
- کسانی که همسران و کودکان خود را مورد آزار جسمی و روحی قرار می دهند.
- آدم های ضعیفی که دچار میل همیشگی انگل شدن اند.
۷.
کدئین در پیامی خصوصی خواسته است که بازی را با دعوت دیگران به بازی، تمام کنم. و البته این رسم همه بازی های بلاگستان است. راستش بنا به برخی دلایل شخصی ترجیح دادم که کس خاصی را نام نبرم. شاید بتوان دعوت عام را چونان گزینه ای میانه لحاظ کرد. پس همه دوستانی را که لطف کرده اند و در باره سه مطلب اخیر تخته خاکستری نظر داده اند ، به هر دو بازی دعوت می کنم.
۸.
دوست عزیز و بی نشانی ام علیرضا، کامنت جالبی برایم نوشته که حیفم آمد به کامنت دونی محدود شود. بخوانید:
"آدمای مذهبی متعصب مث تو که میخوان ادای روشنفکری هم دربیان ملغمه ء ناجوری هستن درست مث شتر مرغ! نه یه مرغ واقعی و نه یه شتر واقعی! نتیجه هم میشه همون داستان مسخره ای که نوشته بودی!!
اینا رو میتونی با مغز محدودی که داری بازم توهین حساب کنی،اما من قصد توهین ندارم.راجع به آدمایی مث تو و امثال تو کنجکاوم و البته هربار هم به یه نتیجه ء واحد میرسم.خدا به ما رحم کنه که امثال شما نویسنده و منتقد و شاعر و عارف و کارگردان و فیلمنامه نویس و پزشک و همه چیزدان ما هستین!"