تبليغاتX
تخته خاکستری - فست فود با نون اضافه و سس اضافه و پنير اضافه و اضافات دیگر

كمي نوبت عاشقي اندر باب نشريات زرد و سينما و فضولي و جنجال و دوغ و دوشاب

اصلا گمان نكنيم كه حتما بايد زرد باشند .البته بعضي كه هفته نامه اند و روي كاغذ كاهي كار مي كنند خب زردند اما خيلي هاي شان كه عكس بچه روي جلد مي زنند و "خانواده" به يك جاي عنوان شان چسبيده ، كلي هم رنگ دارند.....و البته زردند. پس نتيجه مي گيريم كه محتوا زرد است و بيش تر دنبال اين اند كه مشتري را وسوسه كنند كه پول بي زبان را از جيب بيرون بكشد و بخرد و ببرد. البته ببر و ببر نيست و كيوسك دار مثل شير مراقب است كه دزدكي لاي مجله را نگاه نكني. چرا؟ چون معلوم مي شود كه تيتر جنجالي و اغواگرانه تناسبي با اصل موضوع ندارد. سوژه ها هم عمدتا معلوم اند. زندگي خصوصي و جنجال و مصاحبه در باره سينمايي ها و ورزشكاران و تلويزيوني ها و بعد هم اغفال و شيطان و تجاوز و قتل و....تيراژهاي بالايي هم دارند و خوب پول در مي آورند.تا اين جاي قضيه را در حكم صورت مسئله فرض بفرماييد.
يك آقايي كه دانشگاه رفته است و از همه وجناتش روشنفكري معلوم است ، به شدت عصباني ست. او معتقد است كه اين جور ورق پاره ها ( او مي گويد ورق پاره و گردنش را بزنند زير بار نمي رود كه اين ها نشريه اند ) تيشه به ريشه فرهنگ مي زنند. نگاه سخيف و نازل را مثل ويروس پخش مي كنند. و به جاي گسترش فرهنگ و شعور ، مردم را با آب نبات قيچي سرگرم مي كنند. او سخت بر اين نظر استوار است و آن را مطابق تحقيقات مي داند. اين كه ميزان شمارگان و استقبال از نشريات زرد در هر جامعه اي با ميزان كتاب خواني و ساير مولفه هاي فرهنگي نسبت معكوس دارد. كسي كه به فست فود عادت كند حوصله وقت گذاشتن براي پختن غذاي سالم و پر و پيمان را ندارد. اين نشريات هم چنين به ناامني حريم هاي خصوصي هم دامن مي زنند. وقتي آن ها براي ارضاي كنجكاوي هاي سخيف به همه جا سرك مي كشند ، خيلي ها هم به چنين رويه اي عادت مي كنند. و قبح ورود پنهاني به خانه آبروي افراد نيز كم رنگ مي شود. او دلش مي خواست كه مي توانست به عنوان يك انسان عليه همه نشريات زرد اقامه دعوا كند. اين آقا كه حرف مي زد مدام عصباني تر مي شد و مي دانستم كه براي قلب بيمارش ضرر دارد. مجبور بودم كه منشور را بردارم و سراغ كس ديگري بروم .
يك دختر جوان كه به پاهايش اسكيت وصل كرده و سر و شكل جالبي هم دارد و دانشجوي دانشگاه آزاد است حرف هاي ديگري دارد. اصلا فكر نكنيد كه اين توضيحات دال بر سرخوشي و بي قيدي اوست. او معتقد است كه زندگي درهم است. و اصلا چرا بايد همه چيز جدي باشد و همه اش در پي سواد و فرهنگ و اين جور چيز ها باشيم؟ خداييش كي كنجكاو نيست كه از پشت پرده آدم معروف ها خبردار شود؟ كي دوست ندارد كه بداند در باغ شيطاني چه اتفاقي افتاده؟ بابا اين بخش چيپ زندگي ( منظورش بخش كم ارزش زندگي بود ) مثل تخمه شكستن مي ماند. يك نفر مثل شما منتقدها در تاريكي سينما يادداشت برمي دارد و يك نفر دوست دارد تخمه بشكند و فيلم تماشا كند. چه طور يك فيلم كه پرفروش مي شود ، دوستان به افزايش مخاطب مي نازند اما يك نشريه كه پرفروش مي شود ، مخاطبش به درد لاي جرز ديوار مي خورد؟!...يك عده مي خواهند به بخش تفنني زندگي بپردازند. عيبي دارد؟ ما هم دوست داريم و مي خريم. تنها انتقاد اين دختر تفنن طلب كه مي گويد كلي عكس م. گلزار و ا. حيايي و ؟ سلوكي را به در و ديوار كمدش زده ، اين است كه هر كاري بكنيد ولي دروغ ننويسيد پيليز!..... او از ازدواج راستكي هديه. ت خيلي خوشحال است و انگار باري از روي دوشش برداشته شده. چرا؟!.... چون كلي بابت دروغ بودن خبرهاي قبلي شوهر كردن ايشان دچار حس ناگهاني خر شدگي و سرخوردگي شده است ( خب وقتي خودش مي گويد خرشدگي ، من چي جايش بنويسم؟!) خواستم بساط منشورم را جمع كنم و بروم كه گفت: " تازه آموزنده هم هستند و كلي از زندگي دختران قرباني كه خوراك هميشگي سفره هاي نشريات عامه پسند ( او از كاربرد واژه زرد امتناع مي كند ) عبرت گرفته ام. و در آخر آرزو كرد كه اين نشريات در باره راه هاي عملي شوهر كردن سريع هم چيزهايي بنويسند. و خواهش كرد كه آرزويش را منعكس كنم. من هم قبول نكردم و گفتم كه اين حرف ها مي تواند تك صفحه منشور ما را هم زرد كند!... 
یک
آقاي ميانسال كه با حقوق كارمندي ، دو پسر و يك دختر تحويل دانشگاه داده ، به شدت از رشد قارچ گونه و سودجويانه نشريات هله هوله ( اين هم واژه معادل ايشان است ديگر! ) نگران است و بيش تر از هرز رفتن وقت و عمر جوان ها شاكي ست : " عمري كه طلاست را به بطالت خواندن يك مشت دروغ و چرند بي خاصيت تلف مي كنند. پولش به جهنم!...و اصلا حواسشان نيست كه اين طور پرداختن هيجان انگيز و با جزئيات به نابهنجاري ها خودش نوعي مشوق انجام كار ممنوعه است. خيلي ها خلاف را از همين نشريات ياد مي گيرند. و بعد به رواج خيال پردازي هاي بيهوده در نسل جوان اشاره مي كند. او گفت چه بسا همين شهلا جاهد كه الان چند سالي ست توي بورس زرد است ، خودش قرباني همين فضاي زرد نباشد. شايد او هم دختركي بوده كه با عكس ها و آگرانديسمان زندگي خصوصي يك فوتباليست _ كه مي تواند بازيگر سينما و تلويزيون هم باشد ، عاشق خيالي و بعد هم واقعي آدم معروفه نشده باشد. او معترض بود كه چرا حساسيت نهادهاي نظارتي شامل اين جور نشريه ها نمي شوند؟! 
همان سردبير و تهيه كننده ناشناس راديو كه پاي ثابت بحث هاي منشوري ماست ( مي فرماييد كدام شبكه راديو؟!... ) و با هر گونه فرايند حسي مخالفت عميقي دارد ، در حالي كه مشغول ورزش بامدادي ست ، به نكته جالبي اشاره مي كند. او مي گويد يك طرف طناب هم در دستان خود كساني ست كه مي گويند قرباني كنجكاوي هاي پاپارتزي نشريات زرد اند. همين آدم معروف ها. به هر حال نشريات زرد با مخاطبان پر تعداد شان توان پوپوليستي بالايي دارند و مي توانند به ستاره تر شدن آدم ها كمك كنند. بسياري از اين آدم ها با دست پس مي زنند و با پا پيش مي كشند. ايشان كه از شيفتگان خانم كريمي هم هستند به اين نكته ظريف اشاره مي كنند كه خانم كريمي به رغم همه ي قابليت هاي مطلوب نشريات زرد ، به شدت مراقب هستند و در صفحات آن ها حضور چنداني ندارند. چرا؟ چون اعتبار برايشان از مهم تر از شهرت است. وي خبر داشت كه بعضي پول هم مي دهند كه برايشان خبرسازي و حتي حاشيه سازي كنند. اين سردبير بامدادي عزيز ( منظورم ورزش بامدادي ست!) معتقد است كه اين حرف ها راه به جايي نمي برد و تابع عرضه و تقاضاست. در ساختار مبتني بر اقتصاد آزاد ، اين جور نشريه ها هم به حيات رو به رشد خود ادامه مي دهند. و واقعا چه كسي از پول بدش مي آيد. او كساني را مي شناسد كه همزمان چند نشريه را اجاره كرده و با زرد سازي ، پول خوبي به جيب مي زنند. وي حتي يك نويسنده حرفه اي سينمايي نسبتا معتبر را مي شناخت كه با اسم مستعار و بي اسم ، در چند تا از اين ها مي نويسد و خرج زن و بچه اش را در مي آورد.
آقایی كه در رشته محيط زيست درس خوانده و البته عاشق سينماست و باز البته فيلم
ها را به اسم بازيگرها مي شناسد نگاه اكوسيستمي به قضايا دارد. وي معتقد است كه همه ي اجزاي باارزش و بي ارزش طبيعت به پايايي هم كمك مي كنند. همان طور كه بقاي سينماي روشنفكري به پول سازي سينماي عامه پسند وابسته است، نشريات زرد هم لازمند. درست به اندازه اي كه وجود حشرات براي پايداري اكوسيستم ضروري ست.به جاي اين كه در باره قانون همه يا چيز آن ها بحث كنيم ، بياييد در باره بهتر شدن _ حتي كمي بهتر شدن آن ها كاري بكنيم. و كمي سالم شدن . و كمي دروغ نگفتن . و كمي....سينماگران هم به حساسيت و زير ذره بين بودن خود آگاه باشند و مراقب باشند كه هيچ بخش خود را به تله ندهند!...وي به جنجال كثيف و نابودگرانه اي كه عليه ي بازيگر يك سريال تلويزيون به راه افتاد اشاره كرد و آن را ناجوانمردانه خواند. اما باز به اكوسيستم رسيد و گفت كه وقتي ملخ در طبيعت هست ، ملخ زدگي كشتزارها هم مي تواند رخ دهد.

كلي آدم در صف منشور ايستاده اند تا ور هاي آن ها هم ديده شود. اما يك صفحه كه بيش تر جا نداريم. خواستم بساط منشور را جمع كنم كه دوباره سر و كله ي دختر اسكيت سوار پيدا شد و در حالي كه داشت چرخ مي زد پرسيد: راسته كه ميگن م. گلزار به م. افشار گفته برو به پ. پ بگو شنيده ام به ب. كوثري گفته اي كه.....؟

نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |