تبليغاتX
تخته خاکستری - کمی عشق بازی با خدای قدر

اکنون پاسی از نیمه شب اولین قدر اهالی قدر گذشته. و تنهایی است و بغض نیایش. اصرار بخشش است و هراس ریا و سیاهی. و دنیا چنان بر پشت آدم سنگینی می کند که رهایی دشوار است. و لذت افزون تر راز و نیاز در سبک بال تر بودن است. چنانیم که گر مشمول لطف بخشیدن او نشویم ، سزاوار دوزخیم. آرزوهای بی پایان و لذت گناه و نفس توجیه گر ، دست در دست هم ترکتازی می کنند. غافل از شرم پایانی که در ثانیه ای بعد انتظار ما را می کشد. چه بسا!

عالی ترین عشق بازی با خدا را در دعای ابوحمزه ثمالی دیده ام. امام سجده گران که زینت عابدین است ، چنان قشنگ نجوا می کند که گمان می کنی تا لحظه ای دیگر در آغوش مهربانی خدا جا خوش خواهی کرد.پیشوای بی گناه ما ، انگار وساطت گناه ما را کرده است. و گناه ما را انگار به عذرخواهی نشسته است. سر به زیر و شرمسار و با شیطنتی کودکانه. از جنس سپیدی فطرتی که در کودکی به امانت گرفتیم. بخشی از ترجمه دعا را بخوانیم. به قلم فرزان شهیدی:

" بارالها در خور آن چه از تو می طلبم نیستم، لیک تو اهل تقوی و آمرزشی. تو آن کسی هستی که باران فیوضاتت را برکسانی جاری می کنی که از تو طلب رحمت نکرده اند و بر کسانی می بخشی که ربوبیت تو را انکار می کنند! پس چگونه است حال آن کسی که از تو مسألت می کند و بر این باور است که خلق و امر از آن توست!؟ به عزت وجلالت سوگند، اگر از درم برانی، این آستانه را ترک نخواهم کرد ودست از تملقت برنخواهم داشت، چرا که جود و کرمت را بسیار دیده ام! حتی اگر مرا در غل و زنجیر افکنی ورحمتت را از من دریغ نمایی و زشتی هایم بر خلایق آشکار گردانی وآن گاه فرمان دهی به آتشم دراندازند ومیان من و نیکانم جدایی افکنی، هرگز از تو قطع امید نخواهم کرد!
مولای من، گر بر گناهانم مواخذه کنی، من نیز بر بخشایشت مواخذه کنم! اگر به دوزخم بیفکنی، فریاد برآورم واهل آتش را به دوستیم با تو آگه سازم! الهی اگر بخشایشت ویژه اولیا ودوستانت است و اگر اکرامت منحصر به اهل طاعت است، پس گنه کاران به کجا رو کنند و بدکاران کدامین در را بکوبند!؟
بارالها اگر به آتشم دراندازی دشمنت یعنی ابلیس خشنود می شود، واگر به بهشتم درآوری پیامبرت خوشحال می شود و من نیک می دانم که سرور حبیبت نزد تو برتر از خوشحالی دشمنت است!....
تو در کتابت از ما خواسته ای از ستم ولغزش خلق درگذریم، اکنون ما بر خود ستم کرده ایم، آیا تو سزواراتر از همگان نسبت به بخشایش ما نیستی؟ تو ما را فرمان داده ای که سائل را از در خود نرانیم، اینک من سائل درگاه توام، آیا حاجت مرا روا نخواهی ساخت؟ در جای دیگر ما را امر نمودی که به نزدیکان و فرودستان خود احسان کنیم، اکنون ما بندگان وبردگان توایم، آیا به احسانت ما را از آتش دوزخ رهایی خواهی بخشید؟...

نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |