تبليغاتX
تخته خاکستری - میوه سرخ ممنوعه/ 101

این شب ها شاهد شاهد بازی پیر عاشقی هستیم که  همه چیز بر کف گرفته است و به پای هستی عشق می ریزد. روایت دیرین عشق میان شیخ صنعان و دختر ترسا. در قالب مجموعه مردم پسند میوه ممنوعه....کز هر زبان که می شنوم نامکرر است. و البته عشق و شوریدگی سپید موی ما ، در جدل با عرف و دین اوست. خیلی ها حاج یونس فتوحی را به چوبه دار مجازات هایی سپرده اند که در ذهن خود برایش بر پا کرده اند. به ویژه کسانی که ترجیح می دهند تا با همسر مرد (قدسی) همذات پنداری کنند تا این که جای عشق مرد (هستی) باشند ، و بخواهند پذیرای عشق یک پیرمرد باشند. بیش تر زن ها می ترسند که به سرنوشت قدسی دچار شوند. بیش از آن که دین مداری چند ده ساله مرد به مسلخ برده شده باشد ، این اعتبار و عرف جامعه است که به چالش کشیده شده است. شاید به همین دلیل است که کارگردان هم تاب عشق مرد را نیاورده و بنا را بر تنبیه او گذاشته. و ظاهرا قرار است به قتل هم برسد ( دروغ و راستش گردن راوی!) . جالب است که کل ماجرا می تواند بر مدار شریعت هم استوار باشد اما چون قرار بر صدور حکم است ، دین او را هم پابه پای بقیه چیزها به میان کشیده اند. ما در مقام قاضی نیستیم. و واقعا سخت است که قدسی را بعد از این همه سال همسر مرد بودن ، آن هم در همه سختی ها، شکسته و نابود ببینیم. اما پس عشق چی؟ که این همه عزیز است. اعتراف می کنم که دوست دارم طرف یونس باشم. حتی اگر منجر به مرگ او شود. و البته جانب داری سخت است. سخت.حتی سخت تر از شطرنج زندگی.

به بهانه سریال میوه ممنوعه ، کتاب دشوار " عشق صوفیانه " نوشته جلال ستاری را دست گرفته ام. در ابتدای فصل 21 ، زن/معشوق را واسطه ی پیوست زمین و آسمان می داند و در ادامه از مولوی نامه نقل می کند که :" گرمی و حرارت عشق که از کانون نور توفیق و عنایت الهی به شخص طالب کمال و اهل سیر و سلوک روحانی رسیده باشد ، زودتر و بی خطرتر از ریاضت ها و عبادت های معمولی، او را به سرمنزل مقصود می رساند؛ و بدین سبب عارفان برگزیده گفته اند که یک ساعت گرمی عشق و خلوص ضمیر ، از صد سال عبادت خشک و سرد ، برتر و بالاتر است."

 

پ.ن: یکی از خوانندگان محترم، در کامنت شان به این نکته  اعتراض کرده اند که حس و رفتار حاج یونس را عشق دانسته ام . و آن را هوس بازی دانسته اند. و در آخر هشدار داده اند که این جانب داری ممکن است با عواقب جانی پیش بینی نشده همراه باشد!....
این هشدار را جدی می گیرم و به عرض می رسانم که به نظرم هیچ دلیلی برای هوس پنداری حس یونس وجود ندارد. هوس بازی عمدتا معنای غریزی دارد. که طبعا در باره چنین آدمی محل چندانی از اعراب ندارد. ممکن است رفتار او را به جنون شبیه بدانیم. که خب تا حدی چنین است. اما خب جنون هم مرتبتی از عشق است. جانب داری من هم به منزله این نیست که رفتار ویران گرش را نسبت به خانواده اش می پسندم. و ظلم جنون آمیزی که با قدسی کرد. فقط شوریده گی اش را به هستی دوست همی دارم!.....همین.

 

* لحظاتی پیش کاشف به عمل آمد که این نوشته ،
   ۱۰۱مین پست تخته خاکستری ست.
 

 

* پای سفره لذت و درد و خلسه

 

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |