تبليغاتX
تخته خاکستری - خنده و فراموشی
Reproduction Oil Painting of Monet's - Sunrise

۱.
این اتاق تنهایی من هم در مرحله پیش از نقاشی، طلسم شده. یک اتاق است و خرده کاری محسوب می شود. جدا از ارقام ناعادلانه ای که نقاش ها طلب می کنند ، سر حرف شان هم نیستند. تا حالا با دو نفر قرار گذاشتم اما در آستانه شروع، کار بهتری پیدا کردند و نان و آب دار تر. و نیامدند. دیگر حرمت حرف و قرار و تار سبیل و این مفاهیم فرسوده را با دوزار آش معامله می کنند.عجیب این که همه شان هم آذری زبان بودند. و گمانم صنعت نقاشی ساختمان هم مثل نان بربری پزی، در انحصار این عزیزان است.  می خواستم اتاق تنهایی ام را در عید فطر افتتاح کنم. که خب گمانم یکی دو هفته دیگر کار دارد. کش آمدن ماجرا هم اعصاب خردی ست واقعا 

۲.
این هم بخشی از کتاب خنده و فراموشی کوندرا: " می دانی؟! رمان ثمره ی یک توهم انسانی ست. توهم توانایی فهمیدن دیگران. ولی ما از یکدیگر چه می دانیم؟....تمامی آن چه آدم می تواند بکند،گزارش دادن در باره ی خودش است....هر چیز دیگری دروغ است."

۳.
پاییز محشری ست انصافا. هوا و باران و برگ ها و.... اما این اضطراب ناشناخته هستی هم چنان برقرار است. و حس گنگی میان بودن و سفر. سردردهای مزمنی که عاجز نمی کنند. اما آزار می دهند. و دنیایی که شبیه دل آدم پیش نمی رود. و مثل خر سرش را زیر انداخته و راه خودش را می رود. بدتر این که به تلاش آدم برای کمی بهتر زیستن و کمی شور و کمی زندگی کردن هم می خندد. خیلی دوست دارم قیافه ی این دنیای لعنتی را تماشا کنم. در آن لحظه که بانگ صور اصرافیل می آید و پایانش  رسما اعلام می شود. آن موقع است که ما می نشینیم و غش غش می خندیم.

 ۴.

از حال بد به حال خوب. این اسم کتابی ست که دکتر دیوید برنز نوشته و مهدی قراچه داغی ترجمه اش کرده. کتاب خوبی ست. نوعی شناخت درمانی که مورد تایید روان پزشکان نیز هست. در یکی از فصل هایش در باره ده راه سالم اندیشی بحث کرده. راه هفتم آن جالب است: تعریف کردن واژه ها؛ در برخورد با اندیشه های منفی از خود بپرسید که موضوع را چگونه تعریف کنم؟ چه منظوری دارم؟ آیا از برچسب های مبهمی استفاده می کنم که فاقد معنای واقعی هستند؟

 

۵.

از دوشنبه عازم همایشی هستم که تا آخر هفته طول می کشد. در کنار جنگل و دریا. کارم زیاد خواهد بود اما امیدوارم که بتوانم با خلسه تماشای دریا، حشر و نشر کنم. قرار است اینترنتی هم در کار باشد. اما گمان نمی کنم مجال نوشتن به دست آید. عیدتان هم مبارک.

نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |