تبليغاتX
تخته خاکستری - معناگرایی افراطی، چاپلوسی کیمیایی

۱.
گمان مي كنم يكي از معضلات اخير و رو به رشد سينماي ايران ، افراط در معنا گرايي و شعار و صرف بي كاركرد سرمايه هاي دولتي ست. انصافا شورش را درآورده اند. و به هدف خود نيز نمي رسند. معناگرايي از فيلم هاي شان سرريز شده است و البته بي اثر. يكي از فيلم هاي نمونه اي كه هم اكنون بر پرده است ، نامش خدا نزديك است. كه با بودجه عمومي ساخته شده و همين جوري ست. نقدي كوتاه در باره اش نوشته ام. در تازه ترين شماره مجله فيلم كه از امروز درآمده است:" اين نوع آثار ترجيح مي دهند كه با مطمئن ترين و ساده ترين راه ها ، چند دست لباس معنا به تن فيلم شان كنند، به زور. و اصلا هم حواس شان به بدقواره گي اش نيست. آن ها مي كوشند به گونه اي ساده انگارانه ، با تمسك به ساده ترين اشكال بياني به تمثيل گرايي برسند.... او مي خواهد از عشق زميني به عشق الهي برسد. اما حواسش به تفاوت كتاب و درام نيست. و فيلمش مي شود نمونه جالب قرباني شدن قصه براي پيام. حجم انبوه موسيقي و اسلوموشن و بازي جنون و ريش بلند و جمله پردازي هاي طويل و همه اين ها براي القاي عشقي ست كه نيست. و نكته غريب اين جاست كه عاشق شفا يافته قرار است تا از اين عشق زميني بي شكل عبور كند و به عشق الهي برسد و...."

2.
در اين شماره مجله نيز چونان ماه هاي اخير، صفحه منشورم را برپا كرده ام. اين بار در باره ستاره هاي سينما. در بخشي از آن مي خوانيم كه يك منتقد فرهيخته و سبيل دار و مهندس معماري و عاشق صنعت و البته دوست داشتني ، سخت معتقد است كه ستاره ها براي بقاي هر نوع صنعت فرهنگي - ورزشي لازم اند. يادمان باشد كه چرخ صنعت سينما را سطوح متوسط اجتماعي مي چرخانند. و آن ها ستاره ها را دوست دارند و بابت شان پول مي دهند. اين يك واقعيت است. پس به جاي نگاه بدبينانه و حذفي ، بهتر است كه اين مقوله را ساماندهي و هدفمند كرد. سوء استفاده برخي زرد انديشان از ستاره ها به معناي نازل بودن آن ها نيست. اگر نگاه درست و موثري شكل بگيرد ، آن ها توان اثرگذاري مثبت بالايي در سطوح مختلف اجتماع دارند. مردم به راحتي مي توانند احساسات خود را با ستاره ها پيوند دهند و اين امتياز كمي نيست. اسم احساس كه به ميان آمد ، همان سردبير راديويي معروف و عزيز كه هم زمان تهيه هم مي كند، وارد بحث شد. ايشان كه به سلامتي اهميت زيادي مي دهند و..... 

3.
بالاخره پس از شش ماه ، پرونده سينما و روان در حال صفحه بندي ست. و قرار است نيمه دوم آبان منتشر شود. خيلي برايش زحمت كشيده ام و گمانم كار خوبي شده . به همين بهانه و در اقدامي تبليغاتي ، يادداشت كوتاهي در صفحه خشت و آينه اين شماره مجله نيز نوشته ام. در باب ضرورت هاي فرابخشي در سينما. و در آن به ماهنامه " روان شناسي و هنر " نيز اشاره كرده ام . كه به تازگي درآمده و اقدام مباركي ست. اگر تداوم داشته باشد.

 

4.
ديشب برای اولین بار ، برنامه دو قدم مانده به صبح شبكه چهار را ديدم. مسعود كيميايي و جواد طوسي با هم به مهماني صالح علاء و جيراني آمده بودند. قرار بود مروري بر دنياي فيلمسازي كيميايي باشد. اما به نظرم سطحي بود و هدفدار ( از نوع تلويزيوني ) و چاپلوسانه (براي بزرگنمايي كيميايي). كيميايي به گونه اي پادشاه گونه و با تبختر ، دچار اين سوء تفاهم شده بود كه شاخص ارشد فيلمسازي و روشنفكري و سانسورشدگي و البته خوش تيپي ست!...جواد طوسي هم كه ظاهرا با وساطت ، با استاد مسعود آشتي كرده بود ( پس از آن تك نقد منفي تاريخي اش در باره رئيس ) به گمانم به دلجويي آمده بود. و اگر اشتباه نکنم حدود ۶۰ - ۵۰ بار از عبارت " آقای کیمیایی " استفاده کرد. فقط نفهمیدم چرا اضطراب داشت. بر خلاف کیمیایی که با خونسردی تمام و نگاهی از بالا ، دو کلمه حرف بدرد بخور هم نزد. صالح علاء هم كه خيلي زيرك تر از آني ست كه مي بينيد ، يك جوري تر از قبل شده . اگر يك ساعت ، فقط يك ساعت شاهد رفتار اين آدم باشيد ، يك هفته ، شايد يك ماه زمان لازم است كه چشم هاي گرد شده تان به حالت عادي برگردد!..

 

5.
ماه آبان آغاز شده است. ماهي كه برايم مهم است . هم بابت اتفاق مهمي كه سال گذشته در چنين روزهايي برايم افتاد. و هم به دليل دو سه اتفاق خوبي كه شايد امسال در آن بيفتد. خبر مي دهم!

 

۶.
این هم یادداشتی ست در باره عدم استقبال بازارهای جهانی از فیلم های ایرانی که به سفارش روزنامه بانی فیلم نوشتم و در دوم آبان چاپ شد:
" هر کس صاحب سلیقه ای ست. و گاهی دوست داشته می شویم و گاهی نه. به همین سادگی . و البته نه به همین خوشمزگی. آثار هنری هم برای پذیرفته شدن باید از دروازه ملل عبور کنند. از فرهنگ ها و سیاست ها. طبعا شک و شبهه ها و پشت پرده ها و سیاست های اعلام نشده و اثبات نشده هم برقرارند. که گاهی در کارگاه ذهن های جستجوگر توطئه ، به توهم های هیولاسا تبدیل می شوند. حکایت جشنواره یابی و بازاریابی سینمای ایران هم از این قواعد کلی مستثنا نیست. این تفکیک به این دلیل است که گاهی می توان به مخاطب گسترده جهانی نگاه کرد و گاهی به اعتبار جشنواره ها و نخل ها و خرس ها و سایر اشکال و تندیس ها چشم دوخت، با مخاطبانی محدود و خاص. سینمای ایران طی این سال ها به جلوه فروشی در کاخ جشنواره های رسیده است و کم تر به فروشی در خانه سلیقه اهالی دهکده جهانی رسیده. طبیعی ست. الزامات فرهنگی و دینی ما نمی تواند به مصاف دل ربایی و چشم ربایی سینمای عامه پسند دنیا برود. از نظر آن ها سینمای ما " متفاوت " است و طبعا به مذاق آدم های متفاوت کم شمار خوش می آید. قاعده حجاب بازیگران زن برای ما و طی سه دهه پذیرفته شده است. اما برای میلیاردها آدمی که چنین الزامی را در قوانین دینی و کشوری خود ندارند ، دلیلی برای تماشای سینمای ما وجود ندارد. که در سایر وجوه شکلی نیز به هم طرازی تکنولوژیک آن ها نمی رسد. ما مدتی توانستیم با سادگی هامان برای شان تازگی داشته باشیم. حالا باید چیز دیگری از آستین بیرون بیاوریم. که ظاهرا نداریم. دیگر از عهده کیارستمی و مخملباف و پناهی و قبادی هم کاری بر نمی آید. طبعا خلاقیت مان در خلق تئوری توطئه همیشه سرزنده باقی ست. یادمان باشد که کسی قرار نیست عاشق چشم و ابروی ما باشد. یا باید بالاتر از آن ها بایستیم . یا مدام چهره تازه ای از خود نشان دهیم.

یک پیشنهاد: گروهی جمع شوند و ارزیابی کنند که چرا مثلا سریال جواهری در قصر ( یانگوم ) توانست این همه مخاطب جهانی پیدا کند و کلی کشور خریدند و دیدند و دوست داشتند. و شبیه تولیدات غرب هم نیست ظاهرا. و شرقی ست. شاید راهی برای حضور موفق تر در بازار های جهانی پیدا کنیم.وضعیت موجود که اصلا رضایت بخش نیست.  "

 

۷.

در سفر که بودم ، خبرنگار روزنامه همشهری تماس گرفتند و در باره ی نوع برخورد سینما و تلویزیون با بخش های پزشکی کارها پرسیدند. و بهانه ی روز هم سریال اغماء بود. خبر ندادند که کی کار می شود. امروز از چند نفر شنیدم که آن را خوانده اند. حاصل گفت و گو را با تاخیر می توانید اینجا بخوانید

 


 

نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |