تبليغاتX
تخته خاکستری - سیگار و بهشت و چهارم آبان



درست یک سال پیش بود. چهارم آبان. ساعت 5/8 شب. که سه پاکت باز نشده و یک پاکت نصفه دانهیل لایت را دور انداختم. با این قصد که دیگر کنارش بگذارم.برای همیشه. بعد از 15 – 10 سال که روزی یک پاکت می کشیدم و دیگر به اوضاع بد ریوی و گوارشی و حتی فشارخون مبتلا شده بودم. نفس تنگی پیشرونده و انهدام تدریجی و حس شدنی جسمم. حس کردن مرگی که بیش تر لمسش می کردم. پیش از این، سه بار ترک کرده بودم. اما هر سه بار بیش از سه روز طاقت نیاوردم. و همیشه در صندوق عقب ماشین دو سه باکس ذخیره داشتم. هر سه بار قبل گفتم که " من " می خواهم ترک کنم. اما این بار به خدا پناه بردم. و گفتم که من کسی نیستم. بنده ام. و در حال خودکشی تدریجی. خودت به دادم برس. و نذر کردم که اگر یک سال گذشت و هم چنان رها از قید ، گوسفندی قربانی کنم .به شکرانه لطفش.
روزها و هفته های اول خیلی سخت گذشت. قدرت مطالعه و تمرکزم خیلی کم شد. که هنوز هم به آن روزها باز نگشته. وسوسه یک نخ – فقط یک نخ مصطفی! – بسیار به سراغم آمد. برای خودم شعار درمانی ابداع کردم. و هر بار که سر و کله این وسوسه پیدایش می شد ، جوابش این بود " نه! هرگز! حتی یک نخ !".... در مقاله ای خوانده بودم که ترک سیگار دشوار ترین ترک است. دشوارتر از کراک. و  کسی که سیگار را کنار می گذارد ،نهایتا شش هفت ماه طاقت می آورد. وابستگی به نیکوتین در جایی از مغز انباشت می شود که تا آخر عمر ، وسوسه اش باقی ست.
اکنون یک سال گذشته. و هم چنان وسوسه باقی ست. کم تر شده، اما رهایم نکرده. به ویژه در کنار دریا که می شود حسرت بزرگ. بعضی وقت ها دلم لک می زند برای یک نخ – فقط یک نخ . اما می دانم که من به یکی دو تا بسنده نخواهم کرد و در عرض سه روز به یک پاکت خواهد رسید. سیگار را دوست دارم . و کلی برای خدا غر زده ام که نمی شد ضرر نداشته باشد. باور می کنید هفته ای یکی دو بار خواب می بینم که در حال سیگار کشیدنم. و البته با وحشت و هراس از خواب بلند می شوم. آخرینش همین دیشب. که در خواب غصه می خوردم که دیدی یک روز مانده به یک سال ، بریدم. یک بار که یک ساعت تمام با یک سیگار روشن نشده ، سیگار خیالی کشیدم. و از آن دم های عمیق که دود را به ته ریه می فرستی. دو سه بار شیطان زیر پوست حسرتم وول زد. اما فرو خوردمش . حسرت را عرض می کنم. حاضرم در بهشت ، جین جین حورالعین را با روزی یک پاکت دانهیل عوض کنم!....آن جا که احتمالا از شر این همه امراض و بلیه در امانیم! انشاءالله.....علی الحساب تا روز قیامت و بهشت ، دوستان دانهیلی ،در لحظات خوبی که فقط سیگاری ها می دانند چه ریختی ست ، یادی هم از ما بکنند. هیچ شکایتی هم از سیگار ندارم. خودم انتخابش کردم و پای دوست نابابی هم در میان نبود. در کنار آسیب های جسمانی اش ، کلی هم باعث لذت بردن و کم شدن فشار لحظات سخت و بهتر شدن عرض زندگی ام شد.   

 عذرخواهی : در پست قبلی ، به اشتباه یک کامنت هتاکانه تایید شده بود. این کامنت گذار بیمار مدتی ست که از این دشنام های سخیف می نویسد. که البته هیچ کدام تایید نشده بودند. نمی دانم به چه علت این یکی ، به علت شتاب ـ احتمالا ـ تایید شده بود. الان به من خبر داده شد و حذفش کردم. از همه خوانندگان محترم و عزیز عذرخواهی می کنم که چند ساعتی ، سهوا شاهد این متن بی شرمانه بودند. البته از طریق مدیریت وبلاگ در حال پیگیری و اقدامات احتمالی قضایی هستم.

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |