
چند روز است به این پرسش تکراری می اندیشم. و اصلا نمی دانم که حسم درست است یا پیر شده ام. و دچار نوستالژی سپیدی موهای شقیقه. آیا این ماهیت زمان است؟ که از گذشته ها بهترها در حافظه ماندگارترند. و از ما عبور می کند. این که چرا بشر به موازات مرفه تر شدن ، ناآرام تر شده؟ و مضطرب تر. و افسرده تر. مگر پیشرفت در همه شئونات از سر کمال نیست؟ که ودیعه الهی ست. پس چرا روستایی های کم ادعا و کم آرزو و کم سواد و ....آرام تر از ما زیست می کنند. و آرام تر و دیرتر نیز جان می دهند. چرا داریم گام به گام به نوعی اضطراب آخرالزمانی نزدیک می شویم؟ و از آرامش واقعی دور و دورتر می شویم؟ ما یعنی نوع بشر. در همه جا. انگار آن روزها که ماشین بی کولر سوار می شدیم و موبایل و پیامک و اینترنت و هزارجور کوفت و زهر مار دیگر نداشتیم ، آرام تر از حالا بودیم که همه این ها را داریم. این ناامنی فلسفی از چیست؟ .....که همگان دچار آنیم.