تبليغاتX
تخته خاکستری - جراحی روح و روان

1

 

بلاخره پرونده "سينما و روان" هم در آمد. همان پرونده اي كه شش ماه است در حال فراهم سازي آن هستم. در شماره 370 ماهنامه فيلم كه عكس هري پاتر را روي جلدش كار كرده و از امروز روی کیوسک هاست. حجم زياد مطالب باعث دو پاره گی آن شد و بخش دوم اش به شماره بعد موكول شده است. طبيعي ست كه از تماشاي حاصل كارم حس خوبی دارم. كاري كه براي اولين بار در مطبوعات سينمايي ايران انجام شده است. يك پرونده فوق تخصصي، چيزي شبيه جراحي قلب و عروق. طبعا اين مجموعه ، مثل هر چيز ديگري ، مي توانست كامل تر باشد. اما همين هم كه هست، پر و پيمان و خواندني شده و اميدوارم باعث نگاه جدي تر و درستي در نقد روان شناسي فيلم ها شود. يك ستون مقدمه برايش نوشتم كه اين طور شروع شده:" از همان هفده سال پيش كه هم زمان وارد دانشكده پزشكي و فعاليت مطبوعاتي شدم، يكي از مهم ترين دغدغه هايم، پيوند ميان پزشكي و سينما بود. و اين كه اصلا راهي ميان آن ها هست؟ يك بار هم با دكتر ملك منصور اقصي گفت و گويي کردیم در پي يافتن پاسخ اين پرسش كه سينما چه ربطي به پزشكي دارد؟..." و با اين جمله تمام شده :" شما شاهد يك جراحي فوق تخصصي هستيد!"

 

2

 

گفت و گو با دكتر محمد صنعتي هم قصه اي دارد شنيدني. او مرد اول سينما و روان است. يك روان پزشك حاذق كه در زمينه هنر و ادبيات ، اطلاعات زيادي دارد و چند جلد كتاب هم نوشته اند. از اميد روحاني خواستم كه با او گفت و گو كند. او علاوه بر اين كه مرد اول مصاحبه است، مرد اول بد قولي مطبوعات ايران نيز هست. قبول كرد. چند سال پيش كه دبيري جشنواره فيلم و عكس سلامت بر عهده ام بود ، از او خواستم كه رياست هيئت داوران را به عهده گيرد. قبول كرد و انصافا تا آخرش بود و بد قولي هم نكرد. دلم به آن خاطره مطمئن بود. اما اين بار دكتر روحاني همان مرد اول بود!....مدام مصاحبه را به تاخير مي انداخت. تا پس از دو ماه خبر داد كه گفت و گو كرده. يك ماهي هم طول كشيد و مرحله به مرحله خبر مي داد:" نوار را پياده كردم. اديت كردم. پاكنويس كردم. فردا با پيك مي فرستم مجله. نيم ساعت پيش با پيك فرستادم".....اما هيچ پيكي هيچ محموله اي نياورد....."ببخشيد فردا مي فرستم..... به جان عزيز هوشنگ فرستادم. با پيك بادپا. يارو سبيل هم داره." اما باز هم هيچ پيكي – با يا بدون سبيل نيامد. و دوباره گفت كه فردا.....كه به شك افتادم. با دكتر صنعتي تماس گرفتم. گفت كه دكتر روحاني كتاب هايم را امانت گرفته تا بخواند و بيايد كه با هم گفت و گو كنيم. اما هنوز كه هنوز است نيامده است. سلامت اند انشاءالله؟!!!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |