تبليغاتX
تخته خاکستری - تازگی و عریانی و شاورما

 

 

1.

هنوز ساعتی برای دیوارش نخریده ام ؛ اما بالاخره این اتاق تنهایی به بهره وری آزمایشی رسید. بعد از این همه وقت. منتظرم همه اجزای داخلش را بخرم تا بتوانم با یک عکس ، رسما افتتاحش کنم. البته خودم که ساکن شده ام.  فقط مبلمان تک نفره اش مانده و ده دوازده تایی قاب. صندلی مدل کینگ ( به قول فروشنده ) را انتخاب کرده ام. اما دو هفته است که روکوبی اش آماده نشده.  دوستش دارم. اتاق را عرض می کنم. و همه چیزش را نو خریده ام. حتی جای دستمال کاغذی و فنجان و سینی و.... چرا؟  اصرارم بر " نو " بودن همه ی این اتاق تنهایی ، تلاش برای حس نو شدن است شاید. یا غبار زدایی از کودکی. گاهی در هجوم تکرار زمان و فرسودگی روزمره گی ، این جور های دل مشغولی های مقطعی به کار می آید. و چه بسا انگیزه حرکت جدی تر تازه. نزدیک بود ماشینم را هم عوض کنم. که البته حوصله فروش اسب فعلی را نداشتم.

 

2.

الان دقیقا ساعت صفر  است. لحظه خاصی ست. امشب پس از مدت ها رفتم رستوران بی بی. که غذا های لبنانی می فروشد. روبروی پارک ملت است و کوچک و دل چسب . غذاهایش هم خوشمزه است. طبق معمول گذشته ، شاورما سفارش دادم، شاورمای گوشت. در برابر آینه های موازی . که انگار بی نهایتی تمام نا شدنی در خود دارند. با  سالاد فتوش و سس معرکه اش که شبیه اش را در سفر سه سال پیش به لبنان خوردم. بی بی را دوست دارم. هم بی بی خودم را که سال هاست مرده است و هم رستوران بی بی را. که نخواهد مرد. و برایم لذت قدم زدن در ساحل مدیترانه را زنده می کند. حس می کنم که به یک سفر طولانی نیاز دارم. برای تازه شدن. و عبور از همه مرزهای توقف و رکود و سکون.

 

3.

الان شد یک بامداد. و مدتی ست که به 42 گرم عریانی ام فکر می کنم. که مدت هاست تنها و خاموش گوشه ای افتاده. دلم برایش تنگ شده است. و برای عریانی روحم. بی حصار و رها. به شور تازگی و خلوت آینه های موازی که می اندیشم ، حس می کنم که شاهد تماشای شکوه عریانی بودم. بی هیچ جامه ای از جنس تعلق دنیا. و حتی آرزو های زمینی.هر جور  آرامش و سبکبالی ساحل ، با هر جور لباس و تبختر پوشش به سنگینی دچار می شود . باید عبور کرد. و شاید " عبور" تنها راه رهایی ست.

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |