تبليغاتX
تخته خاکستری - !چله گویی کیمیایی ، بعضی توفیقات اجباری و یک جدل فمینیستی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ۱) روزهای بارانی محشری ست. که می شود لذت آب کشیده شدن را حس کرد. و چه بسا بلعید. چرا باید حتما موش باشی و آب کشیده شوی. خب آدمیزاد هم حق خیسی دارد. اعتراف می کنم که اصلا در حال و هوای قدم زدن بی چتر نبودم. اما در حد عبور از عرض خیابان هم که شده ، توفیق اجباری سرتاپا خیسی نصیبم شد.

۲) این توفیق اجباری هم خوب فروخته است. قابل پیش بینی هم بود. گلزار دارد و عشق و طنز و شبه مثلث عاطفی و دو تا سیمین. فیلم مبتنذلی هم نیست. معمولی. در حد سالاد پاستا. که می توانید در رستوران الوند میل کنید. خیابان الوند. من که دو سه بار خورده ام بدم نیامد. البته از توفیق اجباری خوشم نیامد و در همین شماره مجله فیلم ، دو صفحه در باره اش نوشته ام. در بخشی از آن آمده: " سینمای حرفه ای در سینمای ما یعنی سینمای قصه گوی متوسط که هدف اولش جلب تماشاگر است. و به قول خودشان دنبال قرتی بازی های هنری و پیامی هم نیستند. این نوع سینما نهایتا می تواند  خوش ساخت باشد و البته الزاما معادل فیلمفارسی هم نیست. این واقعیت را باید بپذیریم که هم چنان مهم ترین ملاک کارگردانی فیلم بعدی در سینمای ایران ، فروش فیلم قبلی ست. پس لطیفی تصمیم می گیرد که در دو راهی مهم حرفه ایی اش ، راه  حرفه ایی را برگزیند. تا احیانا دلش بابت تغییر مدیران و گوناگونی سلایق و برداشت ها نلرزد. سینمای فروش ، فرمول های قابل فهم تری دارد. خیلی ها ترجیح دادند که این مسیر را برگزینند. و حتی دیگر فیلم اولی ها هم برای ورود به حیطه حرفه ای ، باید از خر شیطان پایین آمده باشند." هم چنین در بخشی از این نقد و با اشاره به شخصیت لیدا، در باره فمینسیم معیوب نوشته ام.

۳) بحث فمینیسم معیوب  هم در پست قبلی بازتابی قابل پیش بینی داشت. به نظر می رسد که فمینیسم توانسته برخی زنان اندیشمند و معترض ما را به این نتیجه برساند که شرط اول بازسازی ، تخریب است. هر چند که این مدل نوسازی اجتماعی در دنیای معاصر ، طرفدار و کارامدی گذشته را ندارد ، اما گمان می کنم به عارضه " پست مدرنیسم " دچار شده ایم. قبل از درک مدرنیته. و هر دو طرف ماحرا هم به لحن تند و واکنش برانگیز رو آورده اند. کامنت های خانم سوفیا و جناب کدئین مثال های موردی قابل اعتنایی هستند. آخرین کامنت خانم سوفیا نشان می دهد که از حیطه بحث استدلالی به اعلام مواضع شخصی – و طبعا سلیقه ای رسیده اند. که کاملا محترم و پذیرفتنی ست. سزکاز خانم معاصر در کامنتی خصوصی اعلام فرمودند که مایلند تا پاسخی برای خانم ها یاسمن و سوفیا و مریم بنویسند. با مشورت و تبادل آرا با همسر فرهیخته خود. در صورتی که لطف کنند و به وعده خود وفا کنند ، نوشته ایشان را  در آخر همین پست خواهم گذاشت. اولین نوشته مهمان. در ادامه یک بحث آزاد....( و خوشبختانه این یادداشت به تخته خاکستری ارسال شد و می توانید نظر ایشان را در هفتمین بخش این پست، ملاحظه بفرمایید)

۴) آزاد. آزادی. سینما آزادی. نمی دانم چند نفر شما از سینما آزادی خاطره دارید. و نوستالژی. یادم هست یک بار در یک جشنواره فجر که برف می آمد ، پنج ساعت در برف ایستادم تا نوبت عاشقی مخملباف را در سینما آزادی ببینم. و اخرش هم نشد. در صفحه منشور این شماره مجله فیلم در همین باره نوشتم. در جایی از آن می خوانیم:" همان سردبير سلامت‌محور راديويي عزيز، هم‌چنان مصرانه مخالف هر فرايند خاطره‌محور است. او معتقد است كه آدم‌هاي دل‌خوش به خاطره و خاطره‌بازي و نوستالژي، قادر به لذت بردن از زمان حال نيستند و توان درك واقعيت و پيشرفت كافي را ندارند. او معتقد است كه عكس گرفتن از لحظه‌ها براي ماندگاري آن‌ها هم كار احساساتي بي‌خودي‌ست. بايد از حال لذت برد و اجازه داد كه تمام شود و «حال» ديگري بيايد. يك سينماي درب وداغان و قديمی‌صرفاً به دليل نوستالژي و خاطره، پشيزي ارزش ندارد. و چه خوب شد كه سوخت! حالا به جايش يك مركز مجهز و درست و حسابي می سازند. در نهايت شگفتي، ايشان آرزوي تخريب سينما عصر جديد را هم دارند.تا بلكه به جايش بناي بزرگ‌تری برپا شود! "

۵) اعتراضم به بزرگ نمایی کیمیایی به آن نوشته در وبلاگ محدود نماند. مطلبی نوشتم که به قول سردبیر ،ممکن بود باعث دلخوری سه نفر شود. مردد بود که چاپش کند یا نه. در نهایت با تعدیل و برخی اقدامات " زهرگیرانه" به زیور طبع آراسته شد. امیدوارم باعث رنجش جواد طوسی عزیز نشود. چون به رغم طرفداری بی حد و حصرش از کیمیایی ، آدم نازنینی ست!....در بخشی از نوشته تعدیل یافته چنین آمده:

"وقتی فزیدون جیرانی که فیلمساز محترم و شناخته شده ای هم هست – و به قول دوستی، برخی آثارش از فیلم های ستایش شده ها خیلی بهترند- شبیه نوجوانی رفتار می کند که برای اولین بار با فرد مشهوری ملاقات کرده ، از بقیه چه انتظاری ست؟ جواد طوسی عزیز هم که ظاهرا با استاد رفع کدورت کرده بود، در اقدامی دلجویانه بابت نقد آخرشان ، سنگ تمام گذاشت. شاید ده درصد حرف ها را خود کیمیایی زد و البته کاملا خودستایانه و مظلوم نمایانه. نگاه و طرز نشستن پرغرور او که مدام هم بیش تر می شد ، بازتاب عینی رفتار کارشناسان بود.سایت " سنگ پا آن لاین" متن این برنامه را پیاده کرده و تعداد نام ها را ذکر کرده. باورتان می شود که در یک برنامه چهل دقیقه ای ، چهل بار نام کیمیایی ( آقای کیمیایی) برده شده است؟ یعنی دقیقه ای یک بار!
به جای تحلیل ، منت  گذاشتند که استاد پس از سال ها به مردم لطف کرده اند و در تلویزیون ظاهر شده اند"

۶) خبرهای دیگری هم باقی مانده . در باره بخش دوم پرونده سینما و روان که در همین شماره مجله هست. در باره ستون هنر، رسانه و سلامت که از مرداد تا به حال، هر هقته در هفته نامه سلامت می نویسم و می گویند جا افتاده و ظاهرا چندی پیش در شورای سیاست گذاری سلامت صدا و سیما در باره این ستون مفصل بحث شده است. در باره اعتراض و تهدید کانون کارگردانان خانه سینما به آن مطلبی که در روزنامه اعتماد نوشتم. ( در حد حلالمون کنید!) و....اما می گویند که پست باید طولانی نباشد (!) و صدای باران هم می آید. پس فعلا بدرود. با درود.

 

۷) همکار محترم مان در دنیای مجازی ، لطف کردند و یادداشت کوتاهی در ادامه بحث " فمینیسم معیوب" برای تخته خاکستری ارسال فرمودند. ضمن سپاس ،  نظر خانم معاصر را می خوانیم، که البته اولین نوشته مهمان تخته خاکستری نیز محسوب می شود:

 

من نيز با واژه ي "فمينيسم معيوب" موافقم؛ كه به صورت مفهومي نه چندان روشن و نا مناسب با احوال جامعه ايراني در فكر زنان و دختران و ما آن هم بصورت كج دار و مريز رسوخ كرده است .سوفياي عزيز را هم خوب درك مي كنم ؛ وقتي به سينما اعتراض مي كند كه اين چنين نقش زن و احساسات و عملكرد زنانگي شان را پيش پا افتاده نشان مي دهد_ البته غير از چند موردي كه دكتر جلالي فخر در مصاحبه شان با تهران امروز نام بردند.درباره سينما نظر ديگري نمي توانم بدهم و واگذار مي كنم به انتقادهاي دكتر از ايشان.درضمن نمي خواهم آن چنان شخصي و جانبدارانه با مسئله برخورد كنم كه دوستان شاكي شوند. اما اگر آشنايي ما با افكار يكديگر ، با وضوح بيش تري شكل گيرد، بتوانيم از بحث نتيجه ي بهتري بگيريم.فكر مي كنم چيزي كه باعث مي شود كدئين عزيز هرچند به شوخي اين گونه نظرش را بيان كند ريشه در ترسي دارد كه من هم گاهي دچارش مي شوم.اين كه دختران و زنان، به قول دكتر مي خواهند براي خودشان "يك پا مرد" باشند.مرد بودني كه به روحيه شان نمي خورد و چيزي جز استرس و خستگي برايشان ندارد.دختري در برهه اي زيبا از زندگي خود شيفته ي جواني مي شوند كه هزار جور توانايي دارد و آن ها به همين دليل به او مي بالند؛ اما متاسفانه بعد از ازدواج همان جوان را مسبب افت يا درجاماندگي خود مي دانند.بچه دار مي شوند و به جاي آن كه سعي كنند فردي با افكار معقول و سالم و با آرامش به جامعه تحويل دهند، تازه يادشان مي افتد كه چقدر به درس خواندن و شغلي بيرون از منزل علاقمندند. و دست به دامن مهد هاي كودك مي شوند.عميقا متاسفم. با فراگيري علم و هنر و اشتغال براي زنان و دختران مخالف نيستم ابدا. خود من هم دانشجو هستم.اما حرفم اين است كه اكثر زناني كه چنين آرزوهايي در سر دارند كاملا متوجه نيستند كه اين آرزوها با شرايط زندگي شان تناسبي دارد يا نه. و عجيب تر اين كه عده اي با وجود آگاهي شان به ناهمخواني اين موضوع با زندگي خود، هم چنان بر اين امر پافشاري مي كنند. البته متوجه هستم كه افرادي هم همين اطراف ما زندگي مي كنند كه به دليل نيازهاي اقتصادي /خانوادگي ، ملزم به فعاليت هاي آن چناني در جامعه هستند- كه اين موضوع جاي بحث جامعه شناسانه چندجانبه تري دارد.

نمي خواهم زن را محدود كنم به امري كه از نظر من مهم ست و از نظر شما نمي دانم."خانه داري" را عرض مي كنم .اما به قول زهراي عزيز ، مگر نه اين كه آرامشي را كه دنبالش هستيم زير همين سقف حاصل مي شود؟ مشكل امروزه ما جدي نگرفتن فضاي خانه اي ست كه با هزار اميد آن را مي سازيم و بعد از مدتي به امان خدا رهايش مي كنيم.كاش دوستان با اين نظر ، خصمانه و متعصبانه برخورد نكنند. چون باز هم عرض مي كنم كه با پيشرفت دختران و زنان مان در هيچ عرصه اي مخالف نيستم ؛ اگر همه شرايط و واقعيت ها را در نظر گرفته باشند.

 

* ۴۲ گرم عریانی: یک نامه کاهی

نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |