1.
شاید امشب ، شب مهمی باشد. دو بامداد است و عزم بر لذت بی خوابی دارم .همان آرزوی همیشگی که شب ها بیدار باشم و روزها بخوابم.چه بسا در آغوش کشیدن رمز و راز ستاره ها .در سکوت ناشکیب بی خوابی. و شوق شنیدن نجوای شب برای اهالی نیمه شب و بامداد. یاد آن ماه مبارک به خیر. می توانستم روزه بگیرم. مرخصی بدون حقوق گرفتم. صبح تا افطار خواب بودم و از افطار تا صبح ، تنها بیداری را می نوشیدم.
2.
امشب، شب مهمی ست، ولادت ابراهیم . پیامبری دوست داشتنی که نشانه عشق ورزی بندگانه نیز هست. آزمون بزرگی ست که فرزندت را به مسلخ ببری. فکر کنید که اگر آن گوسپند فرستاده نمی شد و ابراهیم تا آخر آزمون پیش می رفت، چه جور حماسه ای خلق می شد؟! همیشه بر این اعتقادم که حسین کربلا ،هم شانه و چه بسا والاتر از ابراهیم ایستاد و این امتحان را با قربانی کردن کودکش تمام کرد.
3.
به دلیل دیگری نیز ، امشب شب مهمی ست. شب دحو الارض. شبی از آغاز خلقت که خشکی ها بر زمین سراسر آب پهن شد. تصورش هم برای لمس عظمت خالقش کفایت می کند. در کتب دینی آمده که این شب ، اهمیتی معادل شب قدر دارد. و روزه گرفتن در این روز، حکم دلبری برای معشوق دارد. و ثوابی دارد که به اندازه رخداد عزیمتش عظیم است. و وعده اش را البته خالق داده است. قرار است که همه اهل خانه مان روزه بگیرند و باز این زخم گوارشی نامهربان ، مجال همراهی در این عیش خاص را از من می گیرد. عجیب حس و حال و حسرت روزه دارم.
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |
