
نه! اصلا ادم مرده پرستي نيستم و هيچ وقت حوصله ي مرثيه نويسي ندارم. خيلي وقت است كه مي خواهم در باره ناصر عبداللهي بنويسم لااقل به دليل تجربه تازه و ارام و بي شبيهي كه با برخي ترانه هايش داشته ام. باز به دليل سرشاري ماندگار حس خاصي كه در صداي او نفس مي كشد مرگ اش را نمي پذيرم. به نظرم اين جور ادم ها كوچ مي كنند تا جنس ديگري از بودن را اغاز كنند. همين
صلابت و گرما و حزن ويژه صدايش را دوست دارم.اولين بار با ترانه ي ناصريا شناختمش كه از تلويزيون پخش شد. موسيقي و اواز را تكنيكي ارزيابي نمي كنم. بلد هم نيستم. براي خودم حس شخصي خودم محك انتخاب است. دل خوشي هم از اين همه خواننده پاپ
كه قارچ گونه در حال ظهورند ندارم. هيچ راهي براي اثبات حرفم سراغ ندارم اما به الهام و ضرورت پيوستگي با كسي كه ان بالا دوستت دارد و تبادل نيروي دروني ميان موسيقي و مخاطب ايمان دارم. پس اين نوشته صرفا بر اساس رابطه ميان من و برخي ترانه هاي او شكل گرفته است

گفتم دنبال بهانه اي براي نوشتن بودم. ديشب بالاخره اخرين البوم او را گرفتم كه نامش ماندگار است.بر اساس نوع زندگي ام فرصت هاي شنيداري ام در ماشين به دست
مي ايد. امروز كه مثل هميشه از شرقي ترين بخش بزرگراه همت به غرب مي امدم برف مي باريد. مي رقصيد و مي باريد. مه دلچسبي هم با زي اش گرفته بود. اسب خيال من هم قبراق و سر حال به نظر مي رسيد . تازه ترين صداي ناصر هم همه ي فضا را پر كرده بود.و خوب بود.هم البومش و هم حال من. ان قدر خوب بود كه دو ساعت (باور كنيد دوساعت) اسارت سرسام اور در ترافيك راه بيست دقيقه اي قابل تحمل شد.در برگه توضيحي البوم متن زيبايي از اهورا ايمان خواندم كه با او همكار بوده.اهورا نوشته است كه ناصر از مرگ برايش گفته و اين كه بايد به فكر مرگ بود و توشه ي راه. شعر استاد بهمني هم حسابي به كار نوشته اش امده. اين كه با مرگ بي حساب شدي.
دلچسب ترين ترانه ناصر براي من " فاطمه بنت نبي" ست. در روزگاري كه خيلي ترانه ها
و اشعار مذهبي رياكارانه به نظر مي رسند و به دل نمي نشينند اين يكي جور ديگري ست. خودش در برنامه صندلي داغ گفته است كه اين ترانه از بالا به او الهام شده است. خيلي راست مي گفت. من زياد اهل گريستن نيستم اما محال است كه اين ترانه را بشنوم
و توان پنهان سازي دگرگوني حسم را داشته باشم....گاهي هق هق گريه. صداقت
و حس غريبي دارد كه انگار حامل همه غربت و تنهايي فاطمه ي زهراست. حتما مي دانيد كه ناصر از ابتدا شيعه نبود....اما همه صدا و حس اين ترانه از بقيع مي ايد انگار.خيلي به دل مي نشيند . بر خلاف ترانه "مهر علي و زهرا" در البوم تازه/اخرش. نمي دانم چرا ان حس و روح را ندارد. "فاطمه بنت نبي" شبيه اتفاق شعر شهريار در باره ي علي ست. نيرويي گرفته از جايي ديگر دارد.اين كه اين را نوشتم فقط به دليل نوعي اداي دين است بابت لحظه هاي سبكبالانه و ناب و ممتازي كه با اين ترانه درك كرده ام. همين.
اين سواي لذت هاي متفاوت و تنوع حسي جالبي ست كه از ساير كارهايش حس كرده ام. مثل "ناصريا" يا " نازتكه" يا " هواي حوا" .موسيقي اغاز هواي حوا من را به ياد لحظات اغاز افرينش مي اندازد يا چند دقيقه قبل از رستاخيز. ناصر عبداللهي مدعي عشق بود و ترانه هايش منكر ادعايش نيستند. كاش مي شد از همسرش چيزهايي شنيد.