

۱.
بی انصافی ست که به تهران امروز نبالیم. برف های سبک و رقصانی که آرام آرام می آمدند و با هزار جور طنازی ، خودشان را در آغوش مه جا می دادند. می شد ساعت ها به تماشا نشست و سیر نشد. قشنگ بود که با کم ترین بادی ، دور خودشان می چرخیدند در آسمان. اصلا برف های بازیگوشی بودند و گاهی انگار از زمین به آسمان نثار می شدند.
2.
مادر مهربان مان هم افتاد و شک به شکستگی. نه در کوچه و خیابان.که خوشبختانه خیابان ها خوب بودند. در همین آشپزخانه برف ندیده ی خانه و طبعا رفتیم بیمارستان . در بدو ورود ، بزرگ نوشته بودند که " هیچ بلایی به انسان نمی رسد مگر گناهی کرده باشد" با خودم گفتم که واقعا انتخاب کنندگان این جملات قصار تا چه حد در باره صحت و سقم آن ها تحقیق می کنند؟ و اصلا منابع معتبری در دسترس دارند؟ به فرض در باره همین نوشته می توان پرسید که پس آزمایش الهی در کجا جا می گیرد؟ مثلا ایوب پیامبر که این همه بلا دید و صبوری کرد ، گناه کار بود؟ و اصلا بر سر در ورودی بخش ، باید چنان نوشته ای باشد؟ به جای آرام کردن روحی بیمار ، انگار از اول به او می گویید که بیماری ات ناشی از گناهی ست که کرده ای!
پ.ن۱: ممنون بابت لطف و دعای دوستان. خوشبختانه در کلیشه رادیوگرافی اثری از شکستگی نبود. فقط کوفتگی و خون مردگی که با استراحت بهبود می یابد، انشاءالله.
پ.ن۲: البته در احادیث معتبری به این نکته اشاره شده که گاهی بیماری ها کفاره گناهان است. از سر لطف خدا. اما این که همه ی بلایا ناشی از گناه باشد، منظقی به نظر نمی رسد و با سایر روایات و آیات همسویی ندارد.