

جمعه شب در برنامه سینمایی شبکه چهار ، ابوالفضل جلیلی را دعوت کرده بودند تا در باره فیلمی مغولی حرف بزنند. اما جلیلی بیش تر در باره خودش گفت و سینمای جشنواره ای. خوب و صادقانه. خیلی دلش خواست که توسط حاکمیت سینمای ایران جدی تر گرفته شود. ولی این کار را با همه ی کودکی اش انجام داد. حتی بغض کرد که چرا مورد حمایت واقع نمی شود. و در باره خداحافظی عاشقانه اش با ماشینش گفت. برای کسی که این جوری ست ، تماشای آدم های این جوری مزه می دهد. چند تا فیلمی را که از او دیده ام دوست ندارم. ولی می توان جلیلی را دوست داشت. و دیگر این که سینمای حرفه ای و سرمایه محور ایران توانست به تدریج عنوان " سینمای جشنواره ای " را به یک دشنام تبدیل کند و برخی گروه های رادیکال سیاسی نیز کوشیدند که وجه خائنانه نیز به آن ببخشند. در حالی که در همه جای دنیا ، فیلم هایی با مخاطب کم و خاص ساخته می شوند و ممکن است مورد استقبال جشنواره ای هم واقع شوند. این که کسی بتواند خویشتن دار باشد و در سینمای پول و ستاره غرق نشود و فیلم خودش را بسازد ، باید مایه تحسین باشد نه تکفیر. تلخ است که جلیلی در پی اثبات این نکته باشد که از کسی به قصد توطئه پول نمی گیرد. و از دینی بودن آثارش دفاع کند. به نظر می رسد که رویکرد تازه صدا و سیما نسبت به جلیلی ، نشانه مثبتی در برخورد با کلیتی باشد که به نام سینمای جشنواره ای معروف شده. و موضع ارشاد در برابر فیلم آخرش (حافظ) نیز با چنین برداشتی همسوست. این که فیلمسازان خاص را چونان جذامیان نپنداریم.