
تاسوعا آغاز شد. که فردایش زمانه به خون می نشیند و یکی از بزرگ ترین رخدادهای حماسی/دینی اسلام رقم می خورد. این روزها می کوشم تا به حزن و نوحه و خلوت نشینی های عاشورایی بسنده نکنم. و آن کنم که نهایت هدف امام کربلا بود. فهم و ایمان، هر کسی به حد بضاعت خود. ضرورتی که گاه در حجم اندوه بزرگ شیعه کم می شود. حدیث است که گریه بر حسین ، ضمانت بهشت است. اما گریه متکی بر شعور و آگاهی و پویایی دینی.نه گریه ای صرفا دراماتیک که لختی بر اثر غلبه احساسی حاصل می شود و تا آفتاب دیگر باقی نمی ماند تا دلمان را روشن کند . گمان نکنم که چنین گریستنی یارای خرید بهشت را داشته باشد.
کوشیدم تا این چند روز برخی کتب مرتبط با حماسه حسینی را مطالعه کنم. یکی از مهم ترین بخش هایی که در نوحه ها و روضه ها و سخنرانی ها گفته می شود ، تاریخ گویی ماجراست. و رخدادهای تکان دهنده کربلا ، به ویژه در دو روز آخر . این تاریخ گویی ها عمدتا بر مبنای مقتل هایی ست که نوشته شده و کم هم نیستند. مقتل هایی که مبنای خود را تاریخ گردی و روایات دانسته اند. برخی معتبرترند مثل مقتل لهوف ابن طاووس یمانی یا نفس المهموم محدث قمی. یا مثلا معجم البلدان یاقوت حموی و معانی الخبار شیخ صدوق. نکته ای که نباید از آن غافل بود ، عدم تشابه در جزئیات است و مداخله حسی / عاطفی نویسندگان در نگارش کتاب ها. که در نوحه ها و روضه ها ممکن است پر رنگ تر هم شود. شهید مطهری به این تفاوت ها و اضافات تاریخی پرداخت و در کتاب مشهور حماسه حسینی و نیز مقتل مطهر ، شاهد واکاوی آن ها هستیم. مثل این که ماجرای داماد کردن حضرت قاسم در کربلا نمی تواند صحیح باشد و برخی توانایی های فوق بشری و ناباورانه ای که برای حضرت امام و یاران ذکر شده ، بیش تر نشانه ی آرزو و شیفتگی ماست و ... حتی شمار شهدای کربلا نیز مورد اتفاق مقتل ها نیست و بهاء الدین قهرمانی در کتابش آورده که بر اساس منابع مختلف، عدد 130 به واقعیت نزدیک تر است تا 72 که بیش تر مورد اشاره قرار می گیرد.
نمونه های این چنینی کم نیستند اما به نظرم در حاشیه عظمت جاری در حماسه کربلا قرار دارند. اصلیتی که در همه مقتل ها درک شدنی ست، شهادت آگاهانه و تکامل یافته بر مبنای خردورزی دینی ست. و این مهم است که بدانیم امام حسین الزاما در پی جدل فردی – دینی به کارزار نیامد ، کاملا اجتماعی – دینی بود و در پی ادای تکلیف تاسیس حکومت دینی. بدون دوز و کلک و معامله سیاسی؛ برای کسی که می داند در شرایط پیش آمده ، امکان پیروزی دنیوی وجود ندارد. این مرد آن قدر بزرگ است که از اختیارات مسلم دینی خود هم برای نگاه داشتن اصحاب بهره نمی گیرد. شکوه خطبه امام در شب عاشورا ، یکی از قله های دست نیافتنی بشری ست:" همه شما از زیر تکلیف و وظیفه بیعت آزاد هستید. بنابر این از تاریکی شب که مانند شتری راهوار است استفاده کرده و بروید ...و من و این قوم را رها کنید. زیرا آن ها غیر از مرا نمی جویند و اگر به من دست یافته و به قتل رسانند، دیگر به دنبال شما نخواهند گشت." دقت کنیم که امام این جملات را برای تعارف و امتحان اصحاب نمی گوید. وقتی حسین (ع) این گونه ایثارگرانه ، بیعت را از دوش یاران برمی دارد ، به این مفهوم است که رفتن آن ها گناهی برای شان نداشته. چون دیگر تکلیفی بر آن ها نیست. نهایتا سلب توفیقی بود که خود در حق خود روا می داشتند. این بی نیازی آسمانی را در کدام قاموس بشری می توان یافت که فرماندهی در وانفسای جنگی نابرابر ، یاران خود را به رفتن تشویق کند؟ اگر که طعم زنده ماندن این گونه را بهتر از مردن آن گونه می دانند. آن ها آزاد بودند که بروند ؛ یا بمانند و "آزاد".