تبليغاتX
تخته خاکستری - رویای نقره ای ، واقعیت سیاه /133
 

 

۱.

جشنواره فیلم فجر با همه حرف و حدیث هایش، هم چنان مهم ترین رخداد سینمایی کشورمان است. با همه نقدها و طعنه هایی که در جیب ها مان داریم. ده روز گریز از روزمرگی کسالت بار پیرامون. و محشور شده با ده ها دنیا و آدم که به گونه ای متراکم در دسترس اند. مثل این که ده روز بروی سفر. در کنار دریا، در کلبه ای از جنس نور و رنگ. و خستگی لذت بخش آخر شب و خواب هایی که سر به بالین نگذاشته، تسخیرمان می کنند. و اگر خوش شانس باشی فیلم خوبی را با پایان دلخواه خودت خواب می بینی. من که چند باری کازابلانکای خودم را خواب دیده ام و اینگرید برگمن پیش همفری بوگارت مانده است!

 

2.

هر کار می کنم که دلم را با رویاهای ده روز پیش رو خوش کنم، نمی توانم. نمی توانم دل خوش باشم وقتی تلخی واقعیت غزه به صورتم سیلی می زند. وقتی می بینی که کودکانی روی تخت بیمارستان قربانی زورگویی می شوند. و ما کاری از دستمان برنمی آید. تصاویرشان از ذهنم پاک نمی شوند. مثل تصویر آن کودکی که در بغل پدرش پناه گرفته بود و به رگبار بسته شد. این اعراب بی خاصیت حالم را بد می کنند واقعا. و این شورای امنیتی که نمی تواند برای یک مشت بی پناه گرفتار آمده ، حداقل امنیت زیستن را تامین کند.

نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |