
خب آدم بعد از 35 سال زندگی و شقیقه های سپید و کف سر خلوت و عینک و رانیتیدین روزانه و هزار جور اسباب و آلات دهه چهارم زندگی، تازه یک ساله می شود. باورش هم نمی شود که یک سال با شوق جلو آمده است و در نزدیکی ساعت صفر ، نیم نگاهی به تیتر نوشته های یک سال قبل می کند. با هر عنوان لحظه هایی نفس می کشند. هر کدام ، بخشی از تاریخ زندگی را در صندوقچه خویش جا داده اند، آمیزه ای از شور و اضطراب و سرخوشی و غمگینی.... هفتم بهمن سال گذشته بود که با چند خطی امتحانی ، تخته خاکستری را آغاز کردم. و جالب است که تا چند هفته قبل از آن ، گمان می کردم که وبلاگ داری مستلزم طی راهی سخت و پبچیده است و اصلا با این جور فضاها آشنا نبودم. یک بار تصادفا رفتم تا به وبلاگ مشترک پسر خاله فیلسوفم با رفقایش سر بزنم که دیدم به انحصار کس دیگری درآمده. بر لینکی کلیک کردم و تصادفا به وبلاگی وارد شدم که نوشته های فوق العاده ای داشت. نظر دادم و.....همین جور آسه آسه پایم را خیس کردم و جلو رفتم و ناگهان مجبور شدم تا شنا یاد بگیرم. چون لذت شنا کردن در این دریا را حس کردم. اولین وبلاگ را دوست عزیزی برایم در بلاگفا باز کرد و عنوانش را گذاشت pezeshk1351 . این وبلاگ یک روز دوام آورد و دوست نداشتم به عنوان علمی ام وصل باشم. برخی می گفتند ناشناس باشم که بتوانم راحت تر بنویسم. اما دلم می خواست تا بتوانم در کنار نوشته ام بایستم و بد و خوب شان را پذیرا باشم. و البته هم چنان می توان به رهایی ناشناس ها غبطه خورد. خواستم خودم باشم و با نام کامل فامیلی ام، وبلاگم را باز کردم.به کمک همان دوست عزیز ، ذره ذره آموختم و چند قالب عوض کردم تا به این آخری رسیدم که دوستش داشتم و ماند. همیشه نوشته ام، حتی در روزهایی که از شدت غم ، توان هیچ کاری نداشتم. هیچ وقت به ذهنم نرسید که تعطیلش کنم و این پست 134 ام است. یعنی به طور میانگین هر سه روز ، مطلبی نوشته ام. و نوشته تولدت مبارک را، هم چنان بیش از همه دوست دارم. رسما دارم گزارش عملکرد می دهم و می دانم که ممکن است کسالت بار شود. پس در باره 42 گرم عریانی نمی نویسم که مدتی به موازات تخته خاکستری شکل گرفت و تمام شد. ارتباط با مخاطب برایم مهم بوده و نمی توانم کسانی را درک کنم که در خلاء و فقط برای خودشان وبلاگ می نویسند. و یا کسانی را که وبلاگ های خاک خورده و غیرفعال دارند و معلوم است که خودشان هم وبلاگ شان را دوست ندارند. البته آدمی موجود پیچیده ای ست و هر کاری از دیدگاه منشوری ، توضیح و توجیه خاص خود را دارد. من به این پنجره تبادل اندیشه اعتقاد دارم و به نظرم رسانه مهم و خاموش است. اکنون وبلاگستان توان رقابت موثر با مطبوعات را دارد و شبکه شگفت انگیز وصل فکرهاست. مدتی ست که در پی گشایش راهی تازه و جدی تر هستم و امیدوار بودم که امروز بشود. اما به خاطر بد عهدی کسی که قرار است مسئولیتی در این زمینه داشته باشد، باز به تاخیر افتاد.....به هرحال تخته خاکستری یک ساله شد و از همه دوستانی که نوشته هایم را در این مدت خواندند ممنونم.