تبليغاتX
تخته خاکستری - ملاقات ها

عکس: کیان امامی

 ملاقات اول:
زیاد اهل تئاتر نیستم و کتمان نمی کنم که قادر به لذت تمام و عیار از آن نیستم. چرا؟ بیش تر نگاهم سینمایی ست و ذهنم متوقع این جور دیدن است. پس گاهی دلم می خواهم فلان بخش را کلوز ببینم و در فلان جا با حرکت دوربین فرضی تماشا کنم و فلان حرکت را به جای دیگری کات دهم و...و البته نیازی به اعتراف نیست که زندگی قابل لمس جاری روی صحنه ، حس شدنی تر است.
ملاقات با بانوی سالخورده. این نام تئاتری ست که سمندریان 77 ساله برپا کرده است. در تئاتر شهر که چندی پیش سایه موهوم ایستگاه مترو شدن بر سرش افتاده بود. رفتم که ببینمش. با خودم، خود خودم. همین 5 شنبه شب که تهران پس از نیم روزی شبه آفتابی به دامن شبی برفی پناه برده بود. 165 دقیقه تمام. با محتوایی تکان دهنده و بازی هایی قابل قبول و ساختاری معمولی. لااقل برای من به اندازه تعاریفی نبود که از آن شنیده بودم. اگر الهام پاوه نژاد در تئاتر قطب الدین صادقی بهترین است ، گوهر خیر اندیش در کارهای سینمایی اش توانسته بهتر بودن را به دست آورد، نه در این جا. خیره کنندگی نگاه نامتعارف فریدریش دورنمات در نمایشنامه اش ، در اجرا نیز حفظ شده. نگاه انسانی / جهانی تلخی که به تمام جوامع بشری / سیاسی قابل تعمیم است. چیزی شبیه قلعه حیوانات. و این که چگونه قدرت ها و پول ها توان تغییر و تعبیر دلخواه مفاهیم انسانی را دارند. آن ها می توانند به همه مردم کفش های زرد بدهند و آن ها را به اجرای عدالت خود خواسته شان وادار کنند. و عجیب این که کلیسا هم حضور قابل انطباق دارد ، حتی اگر به ظاهر کفش زرد را نپوشیده باشد. در جوامع سرمایه محوری که از ایمان حقیقی دور مانده اند، همه چیز در خدمت قدرت هاست. روزنامه اعتماد گفت و گوی مفصلی با سمندریان داشت که می توانید این جا و این جا در دو بخش بخوانیدش.

 ملاقات دوم:

حدود سی سال پیش بود که مردم به ملاقات رهبری رفتند که آمده بود تا بساط دیکتاتوری سرمایه محور را برچیند. و این کار را هم کرد. هم چنان معتقدم که انقلاب اسلامی در ایران ، مهم ترین انقلاب قرن بود. حتی مهم تر از انقلاب کبیر فرانسه. چرا که برای نخستین بار شاهد هم زمانی ایمان و انقلاب بودیم. کاریزمای رهبر این انقلاب تا آخر حفظ شد و طی ده سال و اندی که بر مسند رهبری حکومت اسلامی نشست ، ثابت کرد که اهل غرق شدن در قدرت و سیاست زدگی نیست. صاحب عالی ترین قدرت یک حاکمیت ، تا آخر عارف و ساده باقی ماند. بی گمان تاریخ ایران و اسلام ، همواره دلایل کافی برای احترام گذاشتن به امام خمینی ( ره ) را خواهد داشت.

 

ملاقات سوم:

از عصر امروز به ملاقات فیلم های جشنواره فیلم فجر خواهیم رفت. یک ده روز فشرده که شبیه یک آیین می ماند. با همان لذت همیشگی چشم های ورم کرده آخر شب و یادداشت های کوتاهی که برای فیلم ها می نویسیم. مثل همیشه چند فیلم خوب و کلی متوسط و برخی مزخرف. مهم این است که به قرنطینه دواطلبانه و شیرینی در سینمای مطبوعات می رویم و فیلم و گپ و قهوه. پیشاپیش از دوستان عزیز عذر می خواهم که شاید این ده روز مجال نیابم که تازه بنویسم و احیانا به وبلاگ ها سر بزنم....  یاد جشنواره پارسال بخیر. 

 

ملاقات چهارم:

عصر سه شنبه بود. خیلی ها به ملاقات چهار نفری رفتند که در شهر کتاب مرکزی به بحث در باره کتاب تنگنا نشسته بودند. هوشنگ گلمکانی که نویسنده اش بود و مصطفی مستور و پوراحمد و سعید راد که بخش مهمی از خلق فیلم تنگنا را بر عهده داشت. دوست داشتم باشم اما به ضرورت حضور در ملاقات غیر قابل عدولی ، نشد که بروم. شنیدم که خیلی خوب شده است و خبرگزاری ها هم پوشش خوبی دادند و می توانید گزارش آن را این جا بخوانید

نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |