تبليغاتX
تخته خاکستری - !!گندش بزنند!..من که خوب شدم

1.

تازه چند ساعتی ست که به خانه آمده ام. کوفتگی دلچسب سرماخوردگی و خستگی یک کار متراکم دوازده ساعته. چهارشنبه صبح  هم که باید به اهواز پرواز کنم (من چرا قبل از هر سفر هوایی از دوستان حلالیت می طلبم؟! ) و چند روزی آن جا هستم و بازگشت و بلافاصله پرواز بعدی به یزد. هر دو سفر کاری ست و با این برنامه فشرده، گمانم نمی کنم بخش تفریحی/سیاحتی در انتظارم باشد. احتمالا چند روز پس از بازگشت از یزد، عازم تبریز هم خواهم شد، باز هم پریدنی و کاری و....فردا هم روز پر کاری خواهد بود.با همین کوفتگی دلچسب. من کم سرما می خورم اما وقتی می خورم، انگار از عالم جسمانی جدا می شوم. گاهی به حد خلسه هم می رسد. یک بار  سه روز و شب تب و لرز و تعریق و خواب و بیدار و کمی ناهوشیاری و.....البته لذت بخش. خوب شدنم هم در عالم خواب رخ می دهد و صبح که بلند می شوم، احساس بهبودی دارم...." گندش بزنند! من که خوب شدم!!"

 

2.

ماجرای لو رفتن فیلم توقیف شده سنتوری، داغ ترین بحث هنری روز است. طبعا زوایای مختلف بحث را شنیده اید. طبعا افکار عمومی با کارگردان و تهیه کنندگان فیلم همراه است و ضرر پنج میلیاردی اعلام شده، رقم کمی نیست؛ حتی اگر نصف آن هم صحت داشته باشد (آخر بر سر این رقم هم دعواست فعلا!). در فرایندی قابل پیش بینی، این جو همدلانه به حیطه نقد فیلم هم کشانده شده و انگار برخی بی وجدانی می دانند که فیلم را ستایش نکنند. وبلاگ ها را که می خواندم، نزدیک به همه شان، طوری در باره فیلم سخن گفته اند که انگار ناگهان یاقوتی پیدا کرده اند. واقعا چرا نمی توان تفکیکی نگاه کرد؟ می توان مهرجویی را دوست داشت. می توان دزدی سنتوری را دوست نداشت. اما این دلیل نمی شود که الزاما موظف به دوست داشتن اثر باشیم. سنتوری به نظرم فیلم ریاکارانه ای ست و  البته مهرجویی یک کارگردان فوق العاده. در واقع او فیلم بدی را خوب ساخته است. همه چیزش به صورت منفرد خوب و بعضا عالی درآمده (از جمله بازی ماندگار رادان ) اما ترکیبش رفتار محترمانه و اندیشگونی با تماشاگر ندارد و انگار هیچ است. بی آن که حتی در باره هیچی باشد. اگر لیلا نمایش زندگی ست، پس زندگی سنتوری چیست؟! و اصلا تماشای زندگی این آدم به چه درد می خورد؟ با این همه شعار و کلیشه و ادا و معتاد خرابی که می رود ترک می کند  و به بقیه معتادها سنتور یاد می دهد و خوب می شود...." گندش بزنند! من که خوب شدم!!"

نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |