

هاله هاي بزرگ نقاط تاريک به دور سياه چاله اي که شامل 3 ميليون جرم خورشيدي است ، مي چرخد
1.
گاهي
شايد بيش تر از اكنون
آسان نيست
كه
كه...
كه؟
تن ذهنت را بيرون بياوري
از زير آوار واژه
و اين همه مد روز
كه در پي
اثبات
پاكي فاحشه ها هستند
تا
تا...
تا؟
2.
دوستي به بازي آرزوهاي محال دعوتم كرده. خيال انگيز است و جنسي شبيه وسوسه دارد. و جان مي دهد براي كساني چون من كه به راهكار "رويا درماني" هم رسيده ام. رسم است كه در پايان، كساني را دعوت مي كنند تا مثل همان مسابقه دو شود كه چوب به دست ديگري مي دهند. و البته يك نفر، به چند نفر پيغام مي دهد تا بازي پخش شود و زمين نماند. و نمي دانم چرا هنوز هيچ كدام از بازي هاي وبلاگي به ميزان استقبال و جواب شب يلداي دو سال پيش نرسيدند.... به دلايلي نارنجي ترجيح مي دهم كه كسان خاصي را به ادامه زنجيره دعوت نكنم و در عوض، از "همه" دوستان مي خواهم كه هر كسي آرزوهاي محال دارد و دوست دارد بنويسد و حوصله اش را دارد و....بفرماييد!
و اما محال هاي خودم (در واقع آن محال هايي كه قابل لو دادن هستند!):
الف) سر از كار خدا و خلقت و حساب در مي آوردم و نحوه محاسبات الهي در برخورد با بندگان را مي دانستم و يك ماه با خود خود خدا "ديالوگ" داشتم و بابت بهشتي بودنم مطمئن مي شدم و...(همين را ادامه دهم يك كتاب مي شود!)
ب) محدوديت زمان و مكان نداشتم و مي توانستم به تماشاي هبوط آدم و حوا بنشينم (با موسيقي ونجليس) و از سويي تا دورترين سياه چاله كيهان سفر كنم (در سكوت محض)
ج) دنيا جور ديگري بود و قرار خدا اين نبود كه انسان را در رنج بيافريند و مي شد با دل خوش و بي هراس و اضطراب گناه، لذت برد و قوانين شريعت ها كمي سهل تر و ممتنع تر به پيامبران نازل مي شدند.
د) آن قدر پول داشتم كه نياز به كار روزانه نداشتم و مي توانستم به همه دنيا سفر كنم و بخوانم و بنويسم و فيلم بسازم و فيلم ببينم و .....البته سالم باشم.
ه) در يك خانواده سرخپوست در آمريكاي لاتين به دنيا مي آمدم و همه دنيايم قبيله ام بود و جنگل و جادو و دود عود و .....
و) سياست و شهوت قدرت، به كل از دنيا حذف مي شد و صكص هم به صورت آزمايشي، ده سال از غرايز آدمي كنار گذاشته مي شد! (فكر كنيد چه دنياي خوب و ساده و احتمالا با مزه اي مي شد)
ز) جاي رجبعلي خياط يا شهيد باكري يا آيت الله بهجت بودم.
ح) يك دستگاه آپارتمان براي خودم داشتم و اين امكان را داشتم كه حداقل دو روز در هفته كاملا براي خودم باشم و به هيچ كس جواب پس ندهم و مادر محترم هم دست از سر تهديد " عاق والدين " بردارند!
ط) سيگار كشيدن ضرر نداشت و مي شد ترك هجده ماهه را شكست و با خيال راحت روزي يك پاكت دانهيل لايت كشيد.
ي) ....
راستش آرزوهاي محالم خيلي زياد است و خيلي ها را نمي توان گفت و بايد حواس آدم به خيلي چيزها باشد. اين تازه سواي آرزوهاي آرماني آدم است كه اندك اميدي به تحقق آن ها دارد.