تبليغاتX
تخته خاکستری - در باره شماره 359 مجله فیلم

این روزها شماره 359 ماهنامه فیلم با تصویری از باران کوثری در خون بازی مادرش اراسته شده. من هم حوصله ام کشید و در این شماره در باره 22 فیلم جشنواره یادداشت های کوتاهی نوشته ام...که به قول مهرزاد دانش با نظرات دوستان همسویی چندانی ندارد. البته من تکذیب می کنم و فقط به گونه ای عجیب نظرات من و دانش رو در روی هم ایستاده اند و گلمکانی هم نیامده جدامان کند. این مهرزاد دانش انقدر ادم خوبی ست که من اگر می دانستم اینجوری میشه از چاپ نظراتم منصرف می شدم. به دموکراسی و تکثر ارا و این قرتی بازی ها هم اعتقادی ندارم....ولی در باره دو فیلم ُتک و تنها و غریب افتاده ام. من از روز سوم خوشم امده و از فیلم سنتوری نه. جای تان خالی چقدر چشم و ابرو دیده ام بابت این دو نظر. البته حاضرم برای اثبات حرفم بحث کنم اما بقیه به متلک و چشم غره بسنده می کنند. چند تایی هم بابت یادداشتم در باره فیلم امیر قادری سر کیف شده اند. می گفتند روی مان نمی شد بنویسیم خوشمان نیامده. و البته اذعان داشتند که بنده هم رفاقتی نقد کرده ام.یک نفر هم که ظاهرا ادم شیفته ای ست غر زد که تو چه جوری دلت امد در باره نیکی کریمی نقد بنویسی؟!!! در میان دوستانُ کاوه کاویان که نمی شناسمش توانست سیمرغ مهربان ترین منتقد را بدست اورد.شهرزاد رحمتی در باره سنتوری مثبت ننوشته اما انتخابش کرده!  دست شکسته نیما خان حسنی نسب به نفع سنتوری تمام شد و در جلوه ویژه هم سنتوری را انتخاب کرده. گمانم می خواهد روی جواد طوسی را کم کند! بر خلاف ده روزی که امیر پوریا از سلام و علیک با ما فراری بود ( منتقدهای مهم اینجوری اند معمولا) اما نظرمون در باره داوری خیلی شبیه همه. من که از نوشته هایش خوشم
می اید.شاخص ترین نوشته ها را مسعود مهرابی داشت. خیلی ساختارشکن بود. و نثر توصیفی جالبی در مقدمه چند یادداشت اش حضور داشت.

نوشته های جشنواره ای به هر حال با شتاب نوشته می شوند و احساسات و نظرات انی در ان دخیلند. فیلم ها رسوب نکرده اند و ممکن است در گذز زمان و هنگام اکران به گونه ای دیگر جلوه کنند . یادم هست در جشنواره چند سال پیش از روسری ابی خوشم امد و یادداشت مثبت نوشتم اما هنگام تماشای دوم در نمایش عمومی نظرم برگشت و نقد منفی نوشتم. سال گذشته با تماشای
یادداشت بر زمین ذوق زده شدم و همان جوری نوشتم اما بعد نظرم تعدیل شد. دیگران هم معمولا رسوب نکرده نظر می دهند. گلمکانی امسال صبوری کرد و هیچ ننوشت. پس لطفا پس از خواندن یادداشت ها ، ان ها را فراموش کنید تا اکران.

امسال بالاترین حق التحریرم را در تاریخ نوشتنم گرفتم. 70000 تومان تمام. اما دریغ از یک ریال که دستمان را بگیرد. ان قدر قسط عقب افتاده بابت وامی که از مجله گرفته ام داشتم که اصلا رویم نشد پولی طلب کنم. با این حساب مهرزاد دانش عزیز بالای صد هزار تومان گرفته. اگر قسط عقب افتاده نداشته باشد!!!!

نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |