تبليغاتX
تخته خاکستری - اغاز
قرار است ذره ذره شکل بگیرد این دریچه تازه و شخصی مکالمه من با خودم و دیگران.قرار است دوست بزرگوار و صاحب اندیشه ای که خود چنین پنجره ای دارد و صاحب تجربه و توانایی ست به افرینش این وبلاگ کمک کند. چه ابایی از این اعتراف که شوق گشاده دستانه ایشان به فکرم انداخت که چنین تجربه ای را از سر بگذانم.

 خواستم اولین نوشته را پس از اماده سازی نهایی بنویسم اما مگر ناشکیبی من که از همان تولدم در هفت ماهگی معلوم بود اجازه چنین صبری را داد. در این اندیشه ام که هدف وبلاگ نویسی چیست؟ طبعا نوشتن است . نوشتن را می توان به مثابه یک هدف نگریست. چیزی شبیه این جمله تکراری که من می نویسم پس هستم.وقتی نوشتن ادم می اید می توان خود را با همه ادم های مجازی و حقیقی اختمالی شریک کند....و یا اصلا برای تنها مخاطبی که خود اوست.

پسرخاله ای دارم که فلسفه می خواند. او معتقد است که ادم باید با پیژامه بیاید در وبلاگ. یک جور رهایی و انارشیسم که ته دل همه ما وول می زند.بی هیچ واهمه و مسئولیتی. نظر به این که هر سکه ای دو رو دارد چنین تجربه ای در پس یک چهره مجازی و دور از دسترس مقدور است. خیلی فکر کردم و بالا و پایین. در نهایت حقیقی بودن و پذیرش مسئولیت نوشته هایم را انتخاب کردم. شاید خیلی حرف ها و کارها را که وسوسه اش را دارم نتوانم و چه بسا از جذابیت های خواندنی ان کم شود و ....اما می توانم خودم را با نوشته هایم با مخاطبینم شریک کنم و حواسم بشتر جمع باشد

می خواهم همه گونه نوشتاری را تجربه کنم بر خلاف حضور انحصاری ام در زمینه های سینمایی در مطبوعات پیرامون. معتقدم که هرچه رخ می دهد در استان حضرت دوست جواز بروز یافته است...پس خود را و این پنجره کوچک را به خدا می سپارم و از او مدد می جویم.

نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |