

حسین رضا زاده از رقابت ها کناره گرفت و رسانه ها – به ویژه تلویزیون برایش تجلیل و کلیپ به پا کردند و خواهند کرد. پیشوند "پهلوان " را به وفور به کار بردند و قرار است که قهرمان ملی باقی بماند. شاید به همین دلیل بود که به محض کم توانی اش، اجازه شکست هم به او داده نشد و البته با چند مدال و قهرمانی، پس از این به کارهای دیگری می آید. سال ها بود که تختی یکه تاز میدان قهرمان/ پهلوان ایران بود و این به دلیل چند مدالی که آورد نبود. به خاطر برخی خصایص دیگر بود و شرکت در امور خیریه و به خصوص مرگش که در هاله ای از ابهام باقی ماند. ملت ها به قهرمان نیاز دارند و این در جوامع شرقی بارزتر است. گاهی خودشان دست به کار می شوند و گاهی دیگران برای شان چنین قهرمانی را درست می کنند. تختی حاصل انتخاب توده مردم بود و خوش داشتند که "پهلوان" داشته باشند. پس خودخواسته چشم بر ضعف هایش بستند و شکست او در روابط خانوادگی اش را هم ندیده گرفتند. شواهد تایید کننده خودکشی تختی هم بارزتر از آن بود که بشود ندیده گرفت، اما عوام بر خلاف روشنفکران، دوست نداشتند که قهرمان شان خودکشی کرده باشد؛ پس همه چیز در ابهام فرو رفت. چند دهه گذشت و قرار شد که قهرمان تازه ای به مردم عرضه شود. به دلایل مختلفی، تختی نیاز به جایگزین یا لااقل رقیب داشت. مردم ایران قهرمان های ورزشی یا سیاسی را بهتر قبول می کنند تا احیانا هنری یا ادبی را. در ورزش هم ترجیح می دهند که به ورزش های قوه و بازو که به نحوی اصالت بومی هم دارند نگاه بهتری داشته باشند؛ تا احیانا ورزشی که وارداتی قلمداد شود. پس کسی مثل علی پروین یا علی دایی یا یک فوتبالیست دیگر، مطلقا نمی تواند پهلوان قلمداد شود. یکی دو پیروزی رضا زاده در وزنه برداری و به ویژه اصرارش برای نمایش تعلقات مذهبی، او را به بهترین گرینه جایگزین تبدیل کرد. رسانه ها به گونه ای هوشمندانه و مداوم بر او متمرکز شدند و تصاویر مقتدر او که وزنه را روی سر دارد، در همه جا منتشر شد؛ حتی در تیتراژ اخبار سراسری که هر شب پخش می شود. خودش هم فهمید که چه نقشی در این بازی رسانه ای دارد و دعوت کشور خارجی را رد کرد تا بزرگ منشی و ایران دوستی اش را نشان داده باشد. خطبه عقد خود را کنار کعبه و جلوی دوربین ها برگزار کرد و لباس ورزشی اش را به بالاترین قیمت فروخت و به زلزله زدگان کمک کرد (یادمان باشد بخش مهمی از محبوبیت تختی به خاطر اعانه جمع کردن او برای زلزله زدگان بوئین زهرا بود) تنها خطای استراتژیک او زمانی رخ داد که در تبلیغات روغن موتور و آب معدنی و بنگاه املاک دبی ظاهر شد. شاید با کسانی که از آن ها توقع حمایت های کلان مالی داشت لج کرد و البته مردم چنین کاری را نپسندیدند. آن شرکت ها هم از ترس ضد تبلیغ شدن نام و تصویر آقای قهرمان، به چنین تبلیغی پر و بال ندادند.
قصدم این نیست که رضا زاده را به ریا کاری یا هر اتهام منفی دیگری متهم کنم، حرفم این است که او قهرمان / پهلوان رسانه ای ست. بیش تر مشهور است تا ماندگار. گمان نمی کنم که گذشت زمان به نفع این تصمیم بالادستی عمل کند و او را پهلوان نگه دارد. عمر رضا زاده دراز باد، اما یادمان باشد که نحوه و زمان مردن هم در قهرمان ماندن موثر است. کما این که شاید اگر زندگی تختی به عمر و مرگ عادی سپری می شد، به چنین جایگاهی نمی رسید. رضا زاده می تواند دور از این ورزش ضد سلامت، همچنان محترم و محبوب باقی بماند، به شرطی که حواسش به حد و حدود واقعی – و نه رسانه ای – خود باشد. پهلوانی برازنده جایگاه او نیست؛ اما می تواند یک قهرمان ورزشی محترم باقی بماند. جو گیر نشود و از گفتن جملاتی نظیر این نیز پرهیز کند:" قصد دارم رضازاده های دیگری تربیت کنم!" بقای خود را جلوی دوربین تلویزیون بودن و مصاحبه های پی در پی نپندارد و هوس سیاست هم به سرش نزند. اجازه ندهد که شهرت اش را دستمالی کنند و در هر افتتاحیه و اختتامیه و کلنگ زنی و ....ظاهر نشود. وای به روزی که تاریخ مصرف کسی تمام شده فرض شود، آن وقت است که نشریات زرد هم برای آن آدم حرمتی نمی گذارند. خبری از میزان سواد و تحصیلات دانشگاهی او ندارم، اما در مصاحبه ها و ادبیات شفاهی شان نشانگان چندانی از این ضرورت نیافتم. شاید تقویت بن مایه های فکری و اندیشه بتواند او را در کنار زور بازو به منزلت بهتری برساند. حسین رضا زاده آدم ساده و خوبی ست که گمانم دلش بر خلاف هیکل تنومندش، کوچک و مهربان است. اگر بازی نخورد، محترم باقی می ماند.