تبليغاتX
تخته خاکستری - کمی در باره ی زنان و زن بودن

یک

شناخت استریندبرگ از زنان شناختی ست مضاعف. از یکسو دیوانه وار شیفته ی زنان است و از سوی دیگر دیوانه وار متنفر از ان ها. او هم زمان هر دو این هاست

اینگمار برگمان

احساس می کنم که جنسیت نخستین تفکیک حذف نشدنی جهان است. حرف های شعاری را که به نادیده انگاری چنین تفکیکی می اندیشند، تلاش هایی نافرجام برای بنیان نهادن دنیایی دیگر می دانم.ویژگی های مشترک جنسی زنان فراتر از ان است که بتوان ان ها را در جایگاه های علمی، فرهنگی یا سیاسی خاصی محصور کرد. ان ها تبحر عجیبی نیز در پنهان کردن این ویژگی ها دارند. برخلاف مردها که قابل فهم تر و در دسترس ترند.طعنه ی رایجی ست که می گویند وقتی خدا زن را افرید ، زمین و زمان از ترس لرزید! ترس ان ها بیهوده نبود چرا که در قصه های خلقت نقل است که رانده شدن نوع بشر از بهشت ، از اغواگری زن برخاست.
نیچه می گوید که زن بنا به ذات زنانه اش همواره در کمین است. اگر بخواهیم نگاه ضد زن نیچه را تا حدودی تلطیف کرده باشیم، باید بگوییم زن همواره مراقب و نگران است. او دوست دارد که همه ی اجزای موجود را به تصرف خود دراورد. تاریخ بشر نشان داده که نیروی اغواگری - با همه تعابیر مثبت و منفی اش - مهم ترین ابزار رسیدن به چنین هدفی ست. اگر مردها دوست دارند که جلو پرده پادشاه باشند، زنان چنین نقشی را در پس پرده می پسندند. انان به راحتی می توانند جلوه ی مقتدر مرد را بپذیرند و اساسا، با تمایلی ذاتی و ناخوداگاه، مرد ضعیف را دوست ندارند، به شرطی که بتوانند در پشت پرده طعم خوش تصاحب را حس کنند. جنس این تصاحب ظالمانه نیست، بی رحمانه هم نیست، خودخواهانه است و با نوعی لطافت زنانه در هم امیخته. پرسشی ست که حوا چه کرد که حضرت ادم را به رغم ارتباط مستقیمش با ملائکه، به نقض دستور خدا راضی کرد؟!

دو

اشک زن ها را لمس نکنید. ان ها مقدس اند. زیبا هستند

اینگمار برگمان

زن واجد لطیف ترین حسی ست که خدا افریده است. ذات زنانه ی او مهربان و پذیرنده است. او می تواند زیباترین و صبورترین عشق ها را خلق کند. او در طول تاریخ اموخته است که این مردهای دروغگو و تنوع طلب چندان قابل اطمینان نیستند، اما اگر به کسی اعتماد کند می تواند چنان عشقی را نثارش کند که فراتر از همه ی شایستگی هاست. او می تواند تا ته خط همراه باشد. ایثار و گذشت او در چنین راهی بی نظیر است.
زن مرکز ثقل خانواده است و شاید اگر زن در چنین جایگاهی نبود، خانواده تا این حد مقدس نبود. زنان زیرک و باهوش اند. ساختار خانواده را با یک توانایی غریزی می شناسند و اگر این توانایی را کنار نگذاشته باشند، توان مدیریتی بالایی در این زمینه دارند. زن به راحتی می تواند سطح توقعات خود را تنظیم کند و اگر احساس امنیت کند، دیگران نیز در ان محدوده می توانند چنین احساسی را تجربه کنند. اگر بپذیریم که جامعه مجموعه ای از خانواده هاست، او را می توان مدیر پنهان جامعه دانست.
زن گرایش ذاتی افزون تری به ایمان و اعتقاد دارد. پابندتر است. رابطه صمیمانه تری با خدا دارد و همواره دلیلی برای گلایه از خدا در مکالمات درونی اش موجود است. اشکارا بااحساس تر و احساساتی تر از مردهاست. انان به رغم ایمان و اعتقاد موثرتری که دارند، قوانین و ایدئولوژی هایی را که حریم ظریف احساسی شان را به طور کامل رعایت نکرده باشد نمی پذیرند. این حریم حکم تابو را دارد و انان برای حفظ این بنای شخصی حاضر به پذیرش هر تابویی هستند.

سه

به ترسیم تصویر خاصی از زنان نمی پردازم....روند پیچیده و طولانی رهایی زنان که ما شاهدش هستیم، واقعا ارزشمند است

اینگمار برگمان

زنان در طول تاریخ مورد ظلم هایی واقع شده اند و مردان از ظرافت های ذاتی/الهی انان سوءاستفاده کرده اند. این واقعیتی ست که انکار ان اسان نیست. سوء تفاهمی تاریخی باعث شده که احساس و ظرافت زن نشانه ای از ضعف او به شمار اید. قانون را مردها نوشته اند و از بعضی توانایی های برتر خود برای تضییع حقوق زن بهره برده اند. از سوی دیگر، جنبش ازادی زنانم حکم تیغ دو لبه را پیدا کرده. ظاهرا برخی بام این خانه جدید را به سرعت می دوند و در خطر سقوط از ان سوی بام قرار می گیرند. برخی از زنان در اقدامی واکنشی، بندگی خدا را هم کار دشواری می بینند. سقف و محدوده ظرفیت های جدید را به خوبی درک نمی کنند و دچار تکبر نامتناسبی می شوند. واقعیت جایگاه فعلی خود را فراموش می کنند و به نوعی گارد انتقام جویی از پیشینه ی تاریخی می گیرند. نتیجه چنین تفکری باعث می شود که زنان در اقدامی ناخوداگاه نقابی بر چهره می زنند و می کوشند شبیه مردها باشند و فرهنگ و جامعه پیرامون خود را نادیده بگیرند. ظرافت های زنانه خود را از دست می دهند و جایگاه ویژه خود را انکار می کنند. در چنین تفکر معیوبی ست که "خانه داری" به عنوان اصلی ترین نقش اجتماعی زن حقیر شمرده می شود و تلاش برای سست کردن جایگاه مرد در خانواده به سستی بنیان ان منجر می شود. این عده نمی توانند بپذیرند که این اصلی ترین نقش اجتماعی شان منافاتی با سایر نقش هایی که می توانند در اجتماع داشته باشند ندارد.....
ظرافت های زنانه یکی از موهبتهای بزرگ الهی ست. خوب است که زنان خطاهای تاریخی مردان را ببخشند و ذات لطیف خود را فراموش نکنند. عشق بی حضور زنان مفهومی ندارد و نوشته اند: خدا عشق است/اینگمار برگمانََ

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |