تبليغاتX
تخته خاکستری - در باره فروش اخراجی ها و ایرانی ها

اين روزها ، فروش خيره كننده و البته قابل پيش بيني اخراجي ها در استانه كسب مدال بالاترين ميزان فروش ريالي در تاريخ سينماست. اتفاق خوبي ست و در روزهاي فراموشي تدريجي اين تفريح ارزان خانواده هاي ايراني و در حالي كه صدا و تصوير سالن هاي سينما ، همچنان شكنجه گر ذهن ادم اند، سينما رفتن مردم به اين شكل انبوه قابل ستايش است. افزايش نقدينگي بدنه سينما هم به صورت مستقيم يا غير مستقيم به درد همه مي خورد. تحليل ها و واكنش هاي گوناگوني هم به راه است و هر دو گروه موافقان و مخالفان ، تخت گاز مي روند. تازه ترين نمونه اش هم جدل قلمي ميان سايت سینمای ما و مسعود ده نمکی ست. هر دو طرف هم زيادي جدي گرفته اند. باور كنيد قضيه ساده تر از اين حرف هاست. يك فيلم كمدي توانسته جوري قصه بگويد و مردم را بخنداند كه خوششان بيايد و بابتش پول بدهند و به بقيه هم سفارش كنند كه  " برو اخراجي ها را ببين، خيلي باحاله! " همين. عينا شبيه همان كاري كه با اتش بس كردند و مارمولك و كما و ......كلاه قرمزي و پسرخاله و افعي و عروس و .....

توده مردم ما هم شعور و فرهنگ و دانش هنری متوسطي دارند و  ربطي هم ندارد كه سنتوري و اخراجي ها را پسند كنند يا كلاه قرمزي و پسر خاله را...... و در عين حال ، خيلي هم باحال اند.  البته من هم عضوي از همين مردم  هستم. سوء تفاهم نشود. شاید به همین دلیل است که دو دستي چسبيده ايم به تاريخ مان و بزرگش می کنیم و به ان ناز می کنیم كه همين سطح متوسط حال مان را رنگ كنيم. مطمئن باشيد كه اگر نخبه ترين فيلم ها هم به صدر فروش برسند ، باز هم دلايل متوسطي براي انتخاب توده مردم وجود دارد.  همان مردمي كه ان جور له له زنان دنبال سي دي فيلم خصوصي فلان ادمي بودند كه شبيه فلان بازيگر تلويزيون بود.

گمانم يك جامعه شناس فرانسوي بود كه پس از سال ها اقامت در ايران به اين نتيجه رسيده بود كه ايراني ها غير قابل پيش بيني ترين مردم جهان هستند. خوبي دوممان هم اين است كه حافظه تاريخي خوبي نداريم يا نمي خواهيم داشته باشيم. همه مان هم گمان مي كنيم عقل كل ايم و خداي سواد و محال است در زمينه اي اظهار نظر نكنيم. بگذريم.

بحث بر سر فروش اخراجي ها بود. حتما همه فهميده ايم كه توده مردم براي حرف منتقدها و نخبگان و روشنفكران و حتي مطبوعات، تره هم خرد نمي كنند. به شدت هم تبليغات پذيرند و از حواشي زرد لذت مي برند ، مگر هوس لجبازي به سرشان بزند كه باز در قاطبه ايرانيان وجود دارد. شما فكر كنيد که  همه منتقدها و مطبوعات و روشنفكران يك صدا اخراجي ها را مي كوبيدند و به مردم التماس مي كردند كه نروند ببينند ، قسم مي خورم پنج ميليون تومان هم از فروش ميلياردي اش كم نمي شد. نگاه ان ها به سينما نگاه سرگرمي خواه است  و توقع شان هم متوسط است. كاري هم ندارند كه اخراجي ها را ده نمكي ساخته با سوابق راديكال يا فلان ادم متهم به كم ديني. ربطي هم به حمايت و توقيف و اين حرف ها ندارد. چند تا كارگردان ارزشي تندرو داريم كه حمايت هم مي شوند و مردم به فيلم هاي ان ها اعتنا نمي كنند. يا برعكس. درست است كه جنجال هاي حواشي اخراجي در جلب توجه مردم بي تاثير نبوده اما باور كنيد كه اگر از فيلم خوش شان نمي امد ، ده نمكي خودش را قيمه قيمه هم مي كرد اعتنا نمي كردند. انصافا هم فيلمي ست كه رگ خواب تماشاگر متوسط ايراني را به دست اورده و هدف اش را گم نمي كند. مشكلي كه سال هاست سينماي ايران را رنج مي دهد. از ان طرف هم بهتر است سازندگان اخراجي دچار خود بزرگ بيني نشوند. شاهكار نساخته اند كه احيانا نيازي باشد تا در برابر هر مخالفي براشوبند و دنبال توطئه عليه خود بگردند. همه اين ها يك بازي ست و شك نكنيد كه ده سال ديگر جز خاطره اي از اين فيلم باقي نمي ماند. مثل همه فيلم ها. مردم ايران تب شان تند است و زود هم يخ مي كند. يادتان هست براي سريال نرگس چه مي كردند. چند ماه گذشته؟ اصلا كسي يادش هست. الان شب ها با ترش و شيرين حال مي كنند.

حرف اخر اين كه برويد اخراجي ها را ببينيد. مطمئن باشيد كه از بابت پولي كه پرداخته ايد پشيمان نمي شويد.

نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |