تبليغاتX
تخته خاکستری - در باره شماره 361 ماهنامه فیلم

 

 

1)      ديروز شماره 361 ماهنامه فيلم روي كيوسك ها ديده شد . با روجلدي كه به قشنگي هميشه نيست و با تصويري از نيكي كريمي در فيلم سه زن اراسته شده. پرونده خون بازي هم در اين شماره است كه يكي از چهار نقدش را من نوشته ام ، با عنوان تيغ و لازنيا . به دو دليل، همه نوشته ام را در وبلاگ نمي گذارم . اول اين كه حوصله تايپ اين همه نوشته را ندارم. دوم اين كه نوشته ام از لحاظ حقوقي به ماهنامه تعلق دارد و براي درج در وبلاگ بايد اجازه بگيرم كه باز صلاح به اين كار نيست. دليل فروتنانه اخر اين كه در صورت اين كار ، ديگر كسي مجله نمي خرد و ان ها ورشكست مي شوند!...اين جمله دو مفهوم متضاد دارد . يكي اين كه همه مجله مي خرند تا مطلب من را بخوانند. دوم اين كه با همين مطلب من از خير بقيه مجله مي گذرند و روش سال نكو و بهارش را پي مي گيرند!!....همين جا بگويم كه هر كامنتي كه در برگيرنده مفهوم دوم باشد سوزانده مي شود.

2)      حالا چون اصرار مي كنيد يك كمي اش را اشانتيون وار باز مي نويسم تا مشتاق شويد و برويد چند تا مجله با هم بگيريد. عرض كرده ام كه : " جنس نمايش تلخي و شكست اين دنيا با ان چه در زير پوست شهر مي گذرد فرق دارد، گيرم كه خون بازي هم زير پوست همين شهر بر پا باشد. اگر فقر و بزه كاري مهم ترين جلوه ي بيروني اعتياد در جنوب شهر باشد ، تنهايي و پوچي و شكست دروني در ادم هايي از جنس سارا نمود بيش تري دارد. نگاه اجتماعي خون بازي در قالبي فردگرا شكل مي گيرد و انگار از جامعه ي پيرامونش تفكيك شده است. حتي گاهي به انتزاع تنه مي زند. تعمد در برجسته ماندن مثلث فرد/فضا/رابطه باعث مي شود كه ...." اين سه نقطه را نمي نويسم تا كنجكاوي اش باعث برهم خوردن خوابتان شود و به سرعت به سمت نزديك ترين كيوسك بدويد!....من جاي شما باشم لج مي كنم و همه مجله را مي خوانم الا نفد همين منتقد متواضع را!

3)       من كه نبايد خودكشي كنم . خب شاید دلتان نخواهد بخوانید و نخوانيد . ولي لااقل نقد نيما حسني نسب را بخوانيد . منفي نوشته ولي خوب نوشته و چه بسا نظرتان را عوض كند . راستش من براي بار سوم كه فيلم را ديدم به اندازه بار اول خوشم نيامد و چه بسا با نقد سرتاپا مثبت من كه الان در مجله درج است فرق داشته باشد .هنوز نرگس بهترين اثر بني اعتماد است. مانده ام چرا هيچ كس به ان صحنه بي مورد كه بنز الگانس پليس ان طور به خودش پيچ و تاب مي دهد اشاره نكرده ؟ از جمله خودم. مسعود مهرابي هم مقدمه زيبايي براي مقدمه گفت و گويش با بني اعتماد نوشته و باران كوثري هم گفته كه روسري ابي مادرش فيلم هندي ست. در عبور شيشه اي تلويزيون هم جلوي باباش ايستاد تا سر حرف خودش بايستد. خدا به شوهر اينده اش رحم كند . اگر سال تولدش را مي دانستم مي توانستم بگويم چند تا سكه تمام بهار ازادي لازم دارد!....( مثلا ۱۳۶۴ تا! ) نغمه ثميني هم پس از مدت ها و به بهانه حضورش در تيم نويسندگان فيلمنامه خون بازي ، مطلبي نوشته كه خواندني ست . او از اين تجربه راضي ست و البته دلايل جالبي دارد.  در باره خواندن يا نخواندن مطلب مهرزاد دانش هم كه بحث كردن بي مورد است . چون به هر حال مي خوانيد . اين در سرنوشت شما ثبت است که مطالب رفقای ما را بخوانید! 

4)      جالب است كه دو كارگردانه بودن خون بازي براي منتقدين قابل پذيرش نشد . اين را بهزاد عشقي در مطلب خشت و اينه اش هم گفته. چرا؟ گمانم اين است كه نگره سينماي مولف برايمان ملكه شده و مي خواهيم با يك نفر به عنوان خالق و مسئول روبرو باشيم . مثل اين كه دو تا خدا را قبول نمي كنيم و نمي پذيريم كه فرزندي دو پدر داشته باشد . محسن عبدالوهاب در حاشيه ماند و عوضش دخترش توانست با تدوين فيلم خوش درخشي كند و يك سيمرغ ( بخوانيد سمند ) بگيرد. حقش بود انصافا.

5)      من يك يادداشت در صفحه خشت و اينه هم دارم . كوتاه است . به بهانه حرف همسر رضا كيانيان حرف هايي در باره بيماري تعميم دادن و تئوري سازي نوشته ام . ايشان گفته اند كه چون خانم ها در منزل بي حجاب به تماشاي اقايان بازيگر ( از جمله اقا رضا كيانيان ) مي نشينند ، پس حس محرم بودن مي كنند و شوهرشان نبايد تعجب كنند كه خانم هايي چادري تا حد غيرقابل پيش بيني به او نزديك شده اند. حرف شد خداييش؟ احيانا اگر ان ها در منزل با لباس هاي خيلي باز به تماشاي تلويزيون بنشينند پس محرم بودنشان هم بيشتر مي شود؟ من نمي دانم اين تفاسير" دود بلند كن از كله" چه جوري خلق مي شود ؟!!!

6)      يك خبر كوتاه در باره سوء قصد به خانواده مخملباف هم در بخش اشاره به دور هست . جان مي دهد براي حاشيه سازي و نشريات زرد . نمي دانم چرا غفلت كرده اند؟

7)      پرونده خواندني و خوبي هم به مناسبت مرگ ملاقلي پور در اورده اند. با يك مقدمه حسي  و جالب از گلمكاني . مطلب پوريا را اخر بخوانيد و وقتي مغزتان تر و تازه بود . خوب است اما نثرش مثل هميشه حوصله مي خواهد. مطلب دانش هم كه گفتم رفیق بنده است و خواندنش تقديري ست. من خودم با نوشته علي شاه محمدي ارتباط خوبي برقرار كردم .

8)      محمد سعيد محصصي هم نقدي بر مستند تهران انار ندارد نوشته كه تيتر با مزه اي دارد : " فوتبال با قوانين هند بال "

نوشته شده در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |