تبليغاتX
تخته خاکستری - چهار حرف کوتاه

حرف اول )

ديروز خيلي اتفاقي به گفت و گوي تبليغاتي سروش صحت با نشريه داخلي ايران خودرو برخوردم. درست است كه من كلافه از خدمات ( ازار ) پس از فروش ايران خودرو ، حس خوبي از تعريف كردن صحت از محصولات ايران خودرو نداشتم اما  نكته جالب براي من، نگاه او به تصادف سختي بود كه از سر گذرانده بود. ماجراي اصلي ، برخورد شديد او با كاميون حمل زباله و له و لورده شدن ماشينش بود كه گمانم به خودش هم اسيب جدي وارد شده بود . او اين خاطره تلخ و سخت را با چاشني طنز طوري تعريف كرده كه انگار يك بازي كودكانه را تجربه كرده است. خيلي نگاه خوبي ست. اين كه ادم بتواند وقايع جدي و تلخ را جدي نگيرد و دنبال جزئياتي در ان باشد كه تلخ نباشد. ياد تصادف مرگبار خودم افتادم در سال 76. چپ كردن و كمي مردن و چند ماه بيمارستان و جراحي مغز و خلاصه كلي ماجرا. گشتم دنبال وقايع طنز و جالب ان دوران . الان حس طنز گرايي ندارم ولي در اينده نزديك تعريف مي كنم.....بياييم تمرين كنيم كه در سختي ها و تلخي ها دنبال چيزهايي متفاوت از حس حاكم باشيم. احتمالا جالبه!

 

 

حرف دوم )

امروز ساعت 5/8 شب كه بشود ، دقيقا شش ماه است كه سيگار را ترك كرده ام. وسوه اش كه البته تا اخر عمر باقي ست اما به هر حال با دنياي بدون سيگار كنار امده ام . در كناره انگيزه وحشت از فرجام بيماري هايي كه سراغم امده بود ، يك روش ابداعي را هم به كار گرفتم . دوستي روان پزشك دارم كه بعدها گفت روش ات ابداعي نيست ...اما به هر حال من نمي دانستم و از خودم دراورده بودم . حالا چي بود اين راه ؟ " شعار درماني " . يك جمله در ذهنم نوشتم كه دقيقا اين بود : " هرگز ! حتي يك نخ " و هر وقت دچار ميل به سيگار مي شدم بلافاصله ارجاعش مي دادم به ان جمله . ...و نيروي مقاومتم را زياد مي كرد. انگار با اين كار يك نگهبان سخت گير در خودم ايجاد كرده بودم كه به اراده ام كمك مي كرد. و البته يادم نرود كه نيروي مذهبي هم خيلي كمكم كرد و كمك خواستن از خدا و ائمه ...و قران.

 

حرف سوم)

ديشب با يكي از دوستان در باره يك عكس صحبت كرديم . يك تصوير بد كيفيت از يك شمع روشن در تاريكي يك اتاق. از نظر حرفه اي عكس قابل اعتنايي نبود ولي جالب بود كه براي دوستم عكس فوق العاده عزيزي محسوب مي شد . مي گفت اين عكس حامل نشانه شناسي يك خاطره خيلي خوب است. براي اين شمع ارزش زيادي قائل بود كه تنها شاهد گذشته خوبش بود . خوب نبود كه بپرسم خاطره اش چه جنسي دارد اما برايم جالب بود كه اشيا تا چه حد قابليت پذيرش نيروها و نشانه ها و زمان را در خود دارند . بناي فتيشيسم هم بر همين مبنا استوار است . تا به حال فكر كرده ايم كه زندگي ما تا چه حد با عناصر نشانه شناسي رابطه دوسويه دارد؟ ياد شعر سهراب سپهري افتادم كه " قشنگ يعني تعبير عاشقانه ي اشكال "

حرف چهارم)

امروز در سايت افتاب شاهد دو سري عكس بودم از برخورد نيروي انتظامي با خانم هايي كه حجاب شان مورد تاييد نبود . در جايگاهي نيستم كه بتوانم در اين باره بحث كارشناسي كنم اما به نظرم عكس گرفتن و انتشار ان اخلاقي نيست . خيلي بعيد است كه از ان ادم ها اجازه گرفته باشند . شايد ان ها دلشان نخواهد در حالي كه مورد مواخذه و هشدار و اين جور حالت ها هستند، در معرض تماشاي ديگران قرار بگيرند . حفظ حريم و حرمت ادم ها ، چه در دنياي خصوصي و چه در فضاهاي عمومي ، بديهي ترين حقي ست كه ادم ها دارند. عناوين خوش اب و لعابي مثل وظايف حرفه اي خبرنگاري و ازادي بيان و ضرورت اطلاع رساني و اين جور حرف ها ( كه همه شان خوب و ايده ال و پذيرفتني هم هستند ) نبايد توجيه حريم ناشناسي ادم ها باشد . درست است كه تا اين حد احترام به انسان دست و بال خيلي ها را مي بندد اما بايد ياد بگيريم كه رعايت حقوق بشر فقط بر عهده حكومت ها نيست . تك تك ما مسئوليم.

نوشته شده در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |