تبليغاتX
تخته خاکستری - چگونه آدم یاد گرفت دست از نگرانی بردارد و حوا را دوست داشته باشد!

تا حالا به آن روزهايي كه آدم و حوا پا به زمين گذاشته بودند فكر كرده ايد؟ خودتان را به جاي يكي از آن ها گذاشته ايد؟ خيال پردازي سوررئالي ست كه گاهي به طنز هم تنه مي زند . امروز صبح در راه خانه به محل كارم ، همه ي ذهنم پرشده بود از بازسازي آن روزهاي هبوط . دوباره كلي سوال فلسفي و ديني و خلقت شناسانه ريخت توي مغزم ....و البته مثل سالاد شيرازي ، كلي هم طنز . چون  ديروز هدف يك فروند انتقاد تند و تيز از ناحيه پسر خاله فيلسوفم قرار گرفتم كه " چرا اينقدر فلسفي _ ديني مي نويسي؟! " ، با وجود اين كه با نظرش موافق نيستم ولي به خاطر احترام فاميلي ، اين بار بخش هاي بامزه اين خيال پردازي را برايتان مي نويسم . طبعا به دليل هم جنسي ، بيش تر از ناحيه آدم مي نويسم . شما هم خيال كنيد لطفا!

 

 

اول اين كه چقدر بامزه بوده كه دو تا آدم و يك زمين به اين بزرگي . آن ها هيچ راهي نداشتند جز اين كه زن و شوهر هم باشند . هيچ مبناي مقايسه اي هم وجود نداشته . مثلا آدم از كجا مي توانسته بفهمد كه حوا زیبا هست یا معمولیه یا زشت است؟ يا مثلا اضافه وزن دارد؟ هاليوودي هم در كار نبوده كه اين مردك چشم چران بنشيند و زنان ستاره را ورانداز كند و فيلش ياد هندوستان بكند . فكر كنيد! نهايت تصور آدم از زن همين حوايي بوده كه كنار دستش ايستاده . به فرض كه شاكي هم مي شده ، مادر نداشته كه برود برايش غر بزند كه " اين زن بود واسه من گرفتي؟ " خدا هم كه از دستشان ناراحت . تبعيدشان هم كرده . آدم مگه جرات داشت مثلا به خدا بگويد كه من مو مشكي دوست ندارم ، يه طلايي اش را بده لطفا!....بعيد مي دانم كه بساط مش و رنگ هم آن حوالي بوده باشد .

فكر كنيد كه حوا با آدم دعوايش شده و چمدانش رابسته. به طلاق كه فكر نمي كرده قطعا . يه دنيا و يه دونه مرد . گيرم كه طلاق گرفت . شوهر از كجا گير بياره ؟! حالا دعوا سر چي بوده؟ هيچي بابا! آدم  دوباره لجش گرفته كه چرا گول خوردي و سيب خوردي و كارد بخوره به اون شكمت و از اين حرف ها . بعد هم به حوا گفته " اي حوای بي پدر مادر " ( آدم را جایزالخطا فرض کنید ) خب حالا حوا با اين چمدان بسته، قهر كنه بره كجا؟ پدر و مادر كه نداره. بهشت هم كه راهش نميدهند. جايي هم بلد نيست كه بره . پس مجبوره به همين جمله اكتفا كنه كه " يه كم آدم شو!" و بعد عشوه بیاید که دل این آدم بدقواره را به دست آورد. 
از مزاياي آن دوران اين بوده كه خيال حوا از بابت شيطوني مردش راحت بوده . خب وقتي هيچ تنابنده اي نباشه ، گيرم كه آدم شب هم نياد خونه ، مي خواهد چه غلطي بكنه ؟ باز بعيد مي دانم كه موبايلي هم در كار بوده باشد كه حوا بخواهد هي زنگ بزند و شوهريابي كند . در نتيجه آدم با خيال راحت مي توانسته براي خودش ول بچرخد و غر نشنود . اين كه خدا از هدايت مستقيم آن ها سر باز زده  را مي توان از آن جا فهميد كه دفن مرده را بعدها كلاغي به ان قابيل ادم كش ياد داده . پس بقيه چيزها را چه جوري ياد گرفته اند ؟ بهشتي كه در كار نبوده تا مائده بهشتي را بي زحمت نوش جان كنند . واقعا اولين وعده غذايي اين دو نفر چه بوده بر زمين؟ خب طبيعيه كه قرمه سبزي نبوده اما چه بوده؟ كدام جانوري يادشان داده ؟  بچه داری چی؟ بعضی چیزهای بشر که خب نمی شود در ملاء عام نوشت،چی؟ می توانید تصور کنید که هیچی هیچی بلد نبودند؟!!! يعني ممكنه يه دوره كلاس فشرده زميني شدن را گذرانده باشند ؟ خوبه سكته نكرده اند به خدا . فكر كنيد از بهشت به آن نازنيني بيايي روي زميني با امكانات صفر . حالا كجاش بوده؟ در چه فصلي از سال؟ اولين زمستان سرد آن سال ها را چگونه گذرانده اند ؟ با آن وضعيت لخت و عور . آخه برگ و ساقه كه جلوي سرما را نمي گيرد . گيرم كه غار هم ان نزديكي نبود . اگر مريض مي شدند چي؟ اصلا چند سال عمر كرده اند؟ كي زودتر مرده ؟ اگه حوا زودتر عمرش را به شما داده باشه ، آدم بيچاره چه كرده؟
يا اصلا خطبه عقد آدم و حوا را كجا خوانده اند؟ در بهشت يا روي زمين؟ كي خوانده؟ شاهد عقد ؟ فكر كنيد عزرائیل شاهد عقد آدم باشد. خداييش ترسناكه خب! شما فكر مي كنيد آدم و حوا به هم گفتند " دوستت دارم "؟

خوبي آن روزها اين بوده كه هيچ اداره اي نبوده كه مجبور باشند صبح به صبح كارت بزنند . هيچ پليسي هم نبوده كه هي نامردي جريمه بنويسند . آن ها ان قدر خوشبخت بودند كه گرفتار خدمات پس از فروش ايران خودرو هم نشده اند . موبايلي هم نبوده كه آنتن ندهد . پولي هم نبوده كه نگران كم بودنش باشند و........

از همه اين ها گذشته ، آدم و حوا بودن خيلي سخت بوده . من كه اصلا دوست ندارم جاي آن ها می بودم . كم ترين حق انتخاب را داشته اند ، با يك حسرت بزرگ به نام بهشت و يه بچه ناخلف به نام قابيل . زمین خالی . کشف بدیهیات!

نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |