تبليغاتX
تخته خاکستری - شرق بنفشه

  

دوستم خیلی وقت پیش صدای روایت کتابی را برایم فرستاده. نامش شرق بنفشه. شهریار مندنی پور. همین چند لحظه پیش امکان شنیدنش نثار لحظات اکنونم شد.کاش بشود که شما هم گوش کنید.حظی دارد. خیلی اثیری ست. از آن عشق های کتابی که دیگر محال است انگار. در زمانه ی عبور. عبور؟ گاه مجبور می شویم به عبور . چونان زمان که با همه ی کم صبری اش گذر می کند از ما. و چروکی هم می اندازد گاه. کاری هم ندارد به بغضی که با شرق بنفشه می آید. یا نمی آید. و حتی ابایی ندارد که صدای خنده اش را هم بشنوی. تو را توان تغییر دنیا نیست. گاهی شانس تو ، تنها تماشاست . تماشاگه راز. تو آرام آرام پیر می شوی و کم کم حس می کنی که در یک مه غلیظ گم شده ای. و چاره ای نیست جز گام برداشتن باقی گام ها. تو بازیگر نیستی . پس ببین که زمانه چه پرده ای برایت بالا می برد. ای تماشاگر انگشتر به دست. گاهی باید برای قطاری که در آستانه عزیمت است ، دست تکان داد. قطار عمر. ایستاده. وقتی نفس نداری ، دویدنت نرسیدن است. آن قطار به غرب می رود. تو در شرق ایستاده ای. مواظب باش بنفشه ها را لگد نکنی . آن ها که گناهی ندارند. 
 


شرق بنفشه را بشنویید

 

نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |