
در نزديكي خانه ي ما
دو سه خانه آن طرف تر
شايد هم پنج تا
يك مرد چهل ساله ي تنها هست
آقاي رازي
و هيچ نسبتي هم با چسب رازي ندارد
آدم دل چسبي هم نيست
از بد شانسي اش
چسبنده هم نيست
از خوش شانسي ديگران
ولي دلش پاك است بنده ي خدا
امروز بردندش بيمارستان روزبه
كه يك دارالمجانين است
در خيابان كارگر
و ظاهرا مجنون ها را زنجير مي كنند
تا جامشان را نبرند
و جلوي خانه ليلي بساط نكنند
$$$$$$$$$$$$$$$$$$
اين آقاي رازي
عريضه نويس دادگستري ست
آبله رو
زشت
نسبتا كچل
بي پول
مريض احوال
و البته ايدز ندارد
در عوض اش
يك سه جلد دارد و صفحه ي دومي
و يك زن و هفت دختر
مي گويند جزام دارد
خودش نه
زنش هم نه
دخترانش هم نه
اما به هر حال صفحه ي دوم اش كه سفيد نيست
و چه بسا جزام داشته باشد
$$$$$$$$$$$$$$$$
اين آقاي رازي
يك تسبح ارزان هم دارد
و آدم با خدايي ست
با روش هاي كهنه ي قديمي
دو ركعت واجباتش را هم انجام مي دهد
در حد سوادش بنده ي خدا
يك سيكل كه بيش تر ندارد
آن هم با تك ماده
و البته گم اش هم كرده
يك كت زوار در رفته دارد
با دو سه تا شلوار پارچه اي كهنه
و يك انگشتر
كه از دستفروش لب حرم گرفته
گفتم كه بي پول است
و عريضه نويس
ديروزشنيدم كه جوان هاي محل
با لباس هاي مارك دار
و انگشتر كارتيه
پولدار و با كلاس
با سري كه در سرها دارند
مسخره اش كرده اند
و به افتخار عشقش
آروغ هاي صدا دار زده اند
فكر كرده اند شيرين عقل است
بنده ي خدا
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
اين آقاي رازي
عاشق يك پري دريايي شده
كه تا ته آسمون دوستش دارد
خودش مي گويد
و آن قدر عيان بازي درآورده
كه همه محل فهميده اند
حتي ننه قزي هشتاد ساله اش
و شب و روزش يكي شده
و یک تار موی معشوق را
با صد تا آنجلیناجولی عوض نمی کند
یک عاشق کلاسیک
و البته بي پول و آبله رو
كه مي گويند جزام هم دارد
با چند تا شلوار كهنه و پاره
خانم معشوق هم
خب با كمالات تر از اين حرف هاست
كه عاشق همچين عاشقي شود
كه مال كتاب هاي تين ايجري ست
كه به اندازه كشك و دوغ هم قيمت ندارد
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
اين آقاي رازي
بنده ي خدا
يك لكنته ي قراضه و قسطي هم خريده
كه سفيد نيست
چون پيكان نيست
و سفيد فقط به پيكان مي آيد
ديده شده كه مسافر كشي هم مي كند
در خط ونك – پونك
و به خاطر وفاداري
مسافر خانم سوار نمي كند
و با بقيه نصف قيمت حساب مي كند
تا خدا خوشش بيايد
پولش را هم در قلك كودكي اش مي ريزد
تا با آن
يك شلوار لي بخرد
كه اندازه شكم گنده اش هم باشد
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
اين آقاي رازي
با همان تسبيح ارزان
و بر يك سجاده ي مندرس و پاره پوره
مادرش لو داده
كه روز و شب ذكر مي گويد
و براي خدا عريضه مي نويسد
گفتم كه عريضه نويس دادگستري ست
او منتظر است
و گفته تا آخر عمر ذكر مي گويد
و نا اميد نمي شود
از خدا
از بس ديوانه است بنده ي خدا
و كاري به اين حرف ها ندارد
كه عشقش را مسخره كرده اند
و فقير بودنش را
$$$$$$$$$$
اين آقاي رازي
همين امروز
جامي شكسته در دست گرفته
و در محل دور چرخيده
و گفته كه اين جام را ليلي شكسته
و ذوق كرده
و در باره ي انتظار حرف زده
و فقر
و ......
مردم هم زنگ زده اند به آمبولانس
از روي دلسوزي
و بردندش بيمارستان روزبه
كه يك دارالمجانين است
در خيابان كارگر
و ظاهرا مجنون ها را زنجير مي كنند
تا شايد جامشان را نبرند
و جلوي خانه ليلي بساط نكنند