تبليغاتX
تخته خاکستری - رد پا

در جست و جوی دیگری بودم که تصادفی به این تصویر رسیدم. عکس ساده ای ست. یک آدم در دور ایستاده است. محو است . چه بسا گمان می کنیم که ایستاست و در حال رفتن باشد. رد پاهای او بیش تر از خود او پیدا هستند. خیلی شبیه زندگی ست. ما گام بر می داریم. عبور می کنیم. از کنار هم می گذریم. هم پا می شویم. لگد مال می کنیم. همراهی می کنیم. دشنام می دهیم. رفاقت می کنیم. دروغ. مردانگی. می سازیم. می شکنیم.......و گمان می کنیم که چونان عبور زمان ، همه چیز می گذرد. غافلیم که جای پای ما می ماند. و تعقیب مان می کند. شاید ما محو شویم. اما رد عبور ما چونان سندی بر ساحل دنیا ماندگار می شود. ما به انکار خود می بالیم. گمان می کنیم که آن چه بود و هست با انکار  و فراموشی ، فراموش می شود. غافلیم که رد گام های ما پشت سر ماست. اگر یادمان نرود ، نگاه به پشت سر را. خوبی دنیا این است که عدالت خلقت بر همین جا پاهای خود ما پا می گذارد و به سراغمان می آید. اگر آن مرد  ناپیدا ، توان آرام ایستادن داشته باشد ، حتما به خاطر مهربانی جای پاهای خود اوست. و البته رابطه ای دیگرگون نیز برقرار است.

۴۲ گرم عریانی : یک بادبادک غبار گرفته

* ۴۲ گرم عریانی : یک کلبه ی چوبی منتظر

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |