
حذف ناگهاني فرزاد حسني از كوله پشتي نشان داد كه ناخرسندي برخي از گروه ها و مخاطبين كار خودش را كرد. آن ها از لحن و نقدهاي تند و تيز او نسبت به رئيس پليس تهران دلخور بودند و آن را در راستاي تضعيف اقتدار نيروي انتظامي مي دانستند. اين واكنش هاي پيدا _ و احتمالا نا آشكار - توانست نيروي كافي براي تن دادن تلويزيوني ها به كنار گذاشتن مجري شان را ايجاد كند. من خودم اين برنامه را نديدم و از اخبار و واكنش ها به كليت آن چه رخ داده آگاه شدم. ظاهرا نقد هاي تندي مطرح شده است و فرزاد حسني بدون رعايت برخي انتظارات و ادب گفت و گو با يك مقام ارشد، رادان را در موقعيت چالش برانگيزي قرار داده است. كار بالا گرفت و برخي گروه ها و روزنامه ها و سايت هاي منتسب به آن ها بر ضرورت مجازات حسني هم تاكيد كردند و حتي ترجيح دادند كه پاي آرايش ابروي او را هم ( پس از اين همه سال اجرا) به ميان بكشند. در واقع ايجاد فشاري هماهنگ و متمركز بر صدا و سيما و مجري اي كه به زعم آن ها جسارت گستاخي به يك مقام انتظامي را بروز داده است. واكنش هاي تندي كه مثل هميشه شائبه هاي سياسي را نيز به همراه داشت.
من خودم شخصا با نوع ادبيات و برخورد فرزاد حسني با ديگران موافق نيستم. به نظرم مغرورانه و غيرمودبانه است. او بازيگر يكي از فيلم هاي كوتاه من بود كه در باره مسجد مقدس جمكران ساختم. باور بفرماييد شخصيت واقعي اش با آن چه در قاب كوچك ديده مي شود متفاوت است.فارغ التحصيل دانشگاه امام صادق (ع) است و انصافا معلومات مذهبي خوبي دارد . رفتارش در اجرا بيش تر به درد جلسات روانكاوي صندلي داغ در روان پزشكي مي آيد. حتي اجرايش هم به نظرم اغراق آميز است و " خودماني " بازي اش به شدت افراطي ست و وقتي در موضع تحسين و پذيرش قرار مي گيرد ، از آن سوي بام مي افتد. به ندرت مي تواند به تعادل دست پيدا كند. گاه غرور و برخورد توهين آميزش عصباني كننده هم مي شود.
با همه ي اين احوال به نظرم مي بايد به خاطر منافع بلند مدت حفظ فضاي نقد، چنين برخورد تندي رخ نمي داد. كما اين كه خود رادان هم كه صاحب هوش و پذيرندگي رسانه اي خوبي ست ، خواستار سعه صدر با برنامه و مجري شد. يادمان باشد كه اقتدار ، هم پاي محبوبيت مردمي ست كه مي تواند به نيروي انتظامي تشخص پويا و موثر بدهد . گرايشي كه قاليباف پي گرفت و نتيجه مثبت اش را هم ديد. نقد شونده به رغم اجبار چشيدن تلخي انتقاد ، در آينده ميان مدت و دراز مدت از فوايد آن بهره مند مي شود. اگر خودمان به نقد اجازه بروز ندهيم ، ماهيت در گوشي پيدا مي كند و به كار اپوزسيوني مي آيد كه منكر كليت هاست. هوشمندي كلان سياسي در چيدمان مخالفت هاي سياسي در داخل بدنه و همسويي كلي همه ي نيرو ها ، مي بايست در ساير جزئيات نيز ادامه يابد. فرض كنيد ماجراي برخورد تند يك نيرو با دختري در يكي از ميادين اصلي تهران. كه عكسش هم در اينترنت سايت به سايت مي گشت. شنيده ام اين ماجرا را از رادان پرسيده است . خب وقتي موضوع مطرح شود و نقد شود نهايتا به خطاي يك نيرو منتسب مي شود و به قول سياسيون زهر قضيه گرفته مي شود. اما وقتي با نيت حفظ اقتدار ، اجازه نقد و گفتمان محقق نشود ، اين عكس و ماجرا تبديل مي شود به خشونت نيروي انتظامي _ و چه بسا حاكميت _ با جامعه ي زنان. اين هوشمندي ست كه خودمان تريبون بيان بخش منتقد جامعه خودمان شويم. نه ديگران. اين گونه است كه زيربناها و اصول و البته خط قرمزها نيز مصون مي مانند. يادمان باشد كه اقتدار مبتني بر نفي منتقدين ، شكننده است و در لايه زيرين اجتماع كم اثر مي شود. تامين و حفظ امنيت فضاي نقد مطمئنا به سود نقد شونده است.