تبليغاتX
تخته خاکستری - جدايي از ريشه ، خشكي در انزوا

 

هم چنان اين پرسش اساسي در باره ي رابطه ي هنرمند با وطن اش مطرح است. اين كه جذابيت واژه هايي چون جهان شمولي و جهان وطني ، توان توجيهي كافي در ناديده انگاري خاستگاه او را دارد يا نه؟ مصالح اصلي پاسخ را عمدتا در فرضيات و تجربيات جستجو مي كنند. شايد بتوان با فرض كردن هايي كه گاه خيال پردازانه نيز هستند ، بتوان به مخاطب گسترده و اعتبار رسانه اي و آزادي و....رسيد اما تجربيات مبتني بر آمار ، يافته هاي ديگري براي عرضه دارند. اگر اتهام سود جويي و سوگيري كوتاه مدت ميزبانان از ميهمانان هنرمند را اغراق شده بدانيم ( بدانيم؟) آن ها موظف به حمايت دائمي از مهاجرين نيستند. به تدريج است كه گسست از ريشه ها و چند گانه گي هاي فرهنگي نمود پيدا مي كند. حتي در تعريف مخاطب هم دچار مشكل مي شود. عمدتا در شرايطي منزوي به دشواري مي توانند اثري بيافرينند كه مهجور هم مي ماند. و مهم تر از همه اين كه با ريشه هاي فرهنگي شان هم ارتباط برقرار نمي كند. اصلي ترين نمونه ايراني اش امير نادري ست. گفته مي شود كه از نقد فيلمش رنجيد و قهر كرد و رفت. همه مي دانند كه در نيويورك به سختي فيلم مي سازد و هم كيش و هم وطنانش به سختي مي توانند نادري فرنگ نشين را به جا آورند. حتي سينمايي ها. آن جا چه ساخت و چه اعتباري كسب كرد كه اين جا نمي توانست؟ يا مخملباف ، خانواده مخملباف. كه به رغم حداكثر تلاش ژورناليستي شان نتوانستند به جايگاه وطني خود برسند. در اين جاست كه براي ديدن فيلم هاي او ، آن صف هاي كيلومتري و شيشه شكستن ها رخ مي داد.اگر  اين جا فيلم ساختي اين گونه مي شود. اگر تو با وطنت قهر كردي ، وطن هم با تو بيگانه مي شود. نشنيده ام كه كسي براي فرياد مورچه هاي مخملباف سر و دست بشكند. عمدتا در حد كنجكاوي هاي مبتذل. تو رفتي آن جا كه به اين جا برسي؟ بهمن فرمان آرا وقتي معتبر شد كه برگشت. و فهميد پاريس برايش وطن نمي شود. نشست سر سفره ي هم زبان هاي خودش و هر چه داشتند با هم خوردند. قبل از آن اهميتي براي ما نداشت. گيرم كه شازده احتجاب ساخته باشد. كيارستمي و قبادي آن قدر با هوش هستند كه به رغم گرايش شان به نمايش در جشنواره هاي آن سوي آب ، دچار تبختر دوري از مخاطبان ايراني نشدند. همين امسال بود كه كيارستمي آمد و در جلسه مطبوعاتي سينما فلسطين ، هم صحبتي كرد با كساني كه اعتبار اصلي اش را مديون آن هاست. تجربه نشان داده كه هنوز غرور تمدن كهن پارسي با ايرانيان نفس مي كشد و قهر مي كنند با كساني كه دنبال هواي ديگري براي تنفس مي گردند .....سينما آزادي در حال ساخته شدن است. دوباره

 

* ۴۲ گرم عریانی : نامه و نگاه و نماز

*۴۲گرم عریانی : آن شب اتفاق افتاد

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |