تبليغاتX
تخته خاکستری - چراغ رابطه روشن است

مدت هاست كه دلم مي خواهد در باره ضرورت خلق حس هاي معنوي – حتي به صورت حجمي و ناگهاني و مقطعي ، مطلب مستدلي بنويسم. تحقيقاتي هم در اين زمينه كردم اما هنوز جاي كار دارد و امكان بازنوشت آن ها نيست. وجه مشترك همه ي آن ها اين است كه بشر به دنبال درگيري هاي دنيويي و فريفتگي به جاذبه هاي آن و وسوسه هاي سوداپرستانه ي ذهن ، در معرض خطر زنگار گرفتگي روح و دوري از مبداء است. ثروت و شهوت و قدرت و زيرمجموعه هاي وابسته ي اين سرشاخه هاي اصلي، در عين جذابيت اغواگر بالايي كه دارند ، توان شكل دهي معبرهاي توجيه گري هم در ذهن دارند - بخش مواخذه گر ذهن. دوري از خدا و به دنيا سرگرم شدن در عين حال كه حقيقتا اضطراب آفرين است ، به صورت تصاعدي رشد مي كند. تا جايي كه گاه ، ديگر بازگشت به آغازگر آفرينش محال است.

راه كارهاي شريعت مدار در هر ديني عمدتا بر اين پايه استوارند كه انسان را به سوي "او" متوجه كنند. بندگي و عبادت و نيايش، جوهره ي مشترك همه ي اديان است. رابطه با بالا ، به هر بهانه ، مثل جلاء دادن روحي ست كه مدام رسوب مي گيرد. و جالب اين كه آرامش و نورگيري خانه ي دل ، در هر عبادن و راز و نيازي قابل حس و درك است. فانوس هاي رابطه فراوانند. فقط بايد آن ها را برداشت.....و هم به قدر تشنگي بايد چشيد. خداي هر كسي با خداي ديگري فرق دارد. شكل و خصوصياتش فرق دارد. همان خدايي كه يكي ست. اين از مهرباني اوست كه خودش را به شكل فهم و درك ما در مي آورد تا بتوانيم در آغوشش پناه گيريم و كنارش بنشينيم و با او درد دل كنيم. از نيايش و عبادت و حرف زدن با پذيرش الهي غافل نشويم كه گاه خيلي زود دير مي شود. هر كسي بنا به درك و توانش. يكي با سه روز اعتكاف و يكي با سه ساعت سه تار زدن. بايد بتوان نور خدا را حس كرد. اگر بشود، چه خوب مي شود كه زمان هاي زيباتر نيايش را نيز درك كنيم. بسيار گفته مي شود ( و گمانم در ساير اديان نيز هست ) كه چند ساعت پيش از اذان صبح ، زمان خاصي ست كه آثار نيايش بر درونه ي انسان دو چندان است. مهم رابطه و حرف زدن با خداست . آيت الله بهجت كه يكي از عرفاي گرانقدر است، در اين باره نظر جالبي دارد . مي فرمايد در اين ساعت بيدار شويد و در دل با خدا حرف بزنيد ، حتي اگر به خوردن ميوه اي مشغول باشيد و در همين حد هم بيش تر نباشد. حتما چيزهايي هست كه دل مان را به سوي او متوجه مي كنند . آن ها را پيدا كنيم. و گاهي آن ها را بهانه قرار دهيم. من خودم اين روزها عجيب با لحن و گويش و خوانش فرهمند حال مي كنم. به ويژه دعاي عهد و آل ياسين و ندبه اش. خيلي فرصت انجام مستحبات را ندارم اما با صداي فرهمند كه اين دعاها را مي خواند ، حس معنوي غريبي را تجربه مي كنم.در حالي كه همين دعا را در جاي ديگري و با صداي كس ديگري شنيدم و به دلم ننشست. پذيرفته ام كه دعا الزاما يك متن نيست. يك رابطه است. و رابطه به حس نياز دارد و هر چيزي كه اين حس را تقويت كند مي تواند به رابطه كند. نوع خواندن و صدا هم يك راه پذيرش بهتر است. هر كسي قطعا پيشنهادات و تجربيات متفاوتي در اين راه دارد. كه اگر به نتيجه ي خلوص رابطه با خدا منجر شده باشد ، به اندازه بهترين مستحبات و واجبات ارزش دارد. و حتما خدا هم متوقع نيست كه سر و شكل بندگان خداجوي اش شبيه هم باشد و مثل هم عبادت كنند. مهم اين است كه :" بخوانيد من را."

 

* ۴۲ گرم عریانی : چشم هایم کو / ۱

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |