تبليغاتX
تخته خاکستری - حاجی های قلابی

وقتی همه خواب بودند عکس: علی زارع

در اخبار امشب دیدم که کسی به حاجی کردن مردم مشغول شده. در کوه و دشت های کرج. باورتان که حتما می شود. بسیار شنیده اید که چگونه از سادگی مردم بهره ها برده اند و کار را به مرز بلاهت رسانده اند. عده زیادی لباس احرام پوشیده بودند و داشتند طواف می کردند و سعی صفا و مروه. حرف اصلی ام در این نوشته این نیست که چگونه از علایق خلق الله به دین و خدا و ماوراء سوءاستفاده می کنند. یاد فیلم وقتی که همه خواب بودند افتادم. که ماجرایش این بود که پیرزن ناتوانی را می برند در کوه های اطراف و به اسم کعبه، طوافش می دهند و او هم حس معنوی حج را تجربه می کند. یک فیلم معناگرای تمثیلی. فیلم خوبی نبود ولی ابدا تعبیر بلاهت زن را به دست نمی داد. از آن فیلم می شد به یاد این شعر عرفانی نیز افتاد که معنای دلنشینی دارد: " کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود ، حاجی احرام دگر بند و ببین یار کجاست."

می خواهم به این نتیجه برسم که رابطه ی تمثیل ها و نشانه ها و اشعار با کارهایی که می تواند شبیه آن ها باشد، الزاما یکی نیست. واقعا کدام یک از آن افراد که احرام بسته بودند و در کرج داشتند برای خودشان حاجی می شدند ( و کم هم نبودند ) می تواند خود را به این تعابیر و تمثیل ها منتسب کند و از سنگینی بار اتهام بلاهت بیرون بیاید؟!

 

*۴۲گرم عریانی: چشم هایم کو /۲

 

*۴۲گرم عریانی: چشم هایم کو /۱

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 توسط مصطفی جلالی فخر | لینک ثابت |