
اعتراف می کنم که دلم برای این کلبه کوچکی که نامش تخته خاکستری ست تنگ شده بود.
خیلی وقت است که نرسیدم بیایم. ده روز تمام جشنواره فیلم و فجر و اقامت ما در سینما فلسطین
. یا فیلم می دیدم یا می نوشتم. حسابی خسته ام و در عین حال سرخوشی این خلسه ده روزه را حس می کنم. باور کنید حوصله نوشتن در باره فیلم ها را ندارم. روزانه چنین کرده ام و قرار است در شماره اسفند ماهنامه فیلم چاپ شود.پس چه بگویم؟
جشنواره امسال به خوبی دولت تازه را حس کرده بود و نشان می داد. همیشه این گونه بوده.
سینمای ایران به دولت هایش وابسته است. چه در حمایت های مالی چه در اجازه ساخت و نمایش. پس کاملا طبیعی ست که انطباق برای بقا را اموخته باشد.
این فرایند اصلا به معنای نازل پنداری سینما یا فرمانروایی دولت نیست. یک جور تعامل مثبت است با قوانینی که الزاما نوشتاری و گفتاری نیستند. هر دو طرف می کوشند تا
به نحو احسن از این امکان بهره مند شوند و باز منطقی ست که حاشیه های امنیت تازه ای
تعریف می شود.
نگاه کنیم به انبوه فیلم های امسال. ویترینی که وزیر خوش برخورد ارشاد نوید تماشایش را داده
بود تا نشانگان فرهنگ و ارشاد منتخب تازه مردم را ببینیم. عمدتا مضامینی برگزیده شده بودند
که ضمانت کافی را داشته باشند. معنا گرایی و دفاع مقدس و ارزش مداری اجتماعی - دینی.
نكته شايسته اينجاست كه حاكميت و سنماگران هر دو به اين نكته مشترك رسيده بودند كه نيازي به شعار و دگم انديشي نيست. اين كه برخي در اين دام گرفتار شدند به كج سليقه گي خودشان مربوط است.
سينماي دفاع مقدس كارنامه بهتري ارائه كرد تا سنماي معنا گرا. نگاه كنيم به اتوبوس شب /
اخراجي ها/پاداش سكوت/روز سوم/مثل يك قصه و.....كه هيچكدام فيلم نازلي نبودند و هر كدام
در پي دريچه تازه اي براي عرضه و تماشا بودند. بعضي كه ميدان داري هم كردند مثل روز سوم
به نظر مي رسد كه توافق ميانه اي حاصل شده است و نه دولت تازه انقدر سخت گير بود كه بعضي دادش را مي زدند و نه فيلمسازها تن به نازل سازي كليشه اي داده اند كه چيزي ساخته باشند.
سينماي معناگراي امسال نشان داد كه از دفاع مقدس عقب تر است و هنوز نتوانسته راه هاي
غير مستقيمي براي معنا سازي پيدا كند و جالب اين كه دوست دارد در قالب گفت و گوي اديان
حرف بزند. بهترين معنا گراي امسال پابرهنه در بهشت بود كه در يك ساختار سنجيده و بدون مستقيم گويي و بر مبناي فرديت ادم هايش حرف زد.
جشنواره امسال حواشي جالبي داشت كه اگر حوصله ام كشيد مي نويسمش.
شايد با مسعود ده نمكي و فريدون جيراني شروع كردم.